شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناکامیها و بیوفاییهای عشق و دوستان سخن میگوید. او از دولت خود مینازد که نتواند در زمان خوشیها و بیوفاییها به او یاری رساند. شاعر احساس میکند که حتی وجود معجزهنما هم نمیتواند او را از هلاکت در عشق نجات دهد. او از حسد و بدخواهی دیگران صحبت میکند و میگوید که هرگز ادعای خود را به خاطر حسد دیگران مطرح نخواهد کرد. همچنین او لذت زمان وصال را در صورت عدم وفا به معشوق، بیمعنی میداند. به طور کلی، شعر بر مضامین عشق، وفا و حسادت متمرکز است و احساسات عمیق شاعر را در این زمینه منتقل میکند.
عجب که دولت من بیبقائیی نکندبهانه جوی من از من جداییی نکند
هوش مصنوعی: عجیب است که خوشبختی من هیچگاه پایدار نمیشود و بهانهجویی من باعث نمیشود که از من دور شود.
ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروزبرون نیاید و تیغ آزماییی نکند
هوش مصنوعی: کسی که به حقخواهی و عدالت اهمیت میدهد، امروز دلیلی برای خارج شدن از آن مسیر ندارد و نمیتواند در آزمون قدرت و آزمایشها قرار بگیرد.
چه دلخوشی بودم زان مسیح دم که مراهلاک بیند و معجز نماییی نکند
هوش مصنوعی: من چقدر خوشحال بودم از آن لحظهای که مسیح به من توجه کرد، اما حالا میبینم که او هیچ معجزهای نمیکند و فقط باعث نابودی من خواهد شد.
برش ادا نکنم مدعای خود هرگزکه مدعی ز حسد بد اداییی نکند
هوش مصنوعی: من هرگز از ادعای خود دفاع نمیکنم، چرا که کسی که حسد میورزد، به خاطر این حسادت از خود بد رفتاری نشان نمیدهد.
زمان وصل حبیب از پی هلاک رقیبخوش است عمر اگر بی وفائیی نکند
هوش مصنوعی: وقتی که در کنار معشوقم هستم، برایم لذتبخش است که دشمنم از میان برود، حتی اگر عمرم کوتاه باشد و خیانت نبیند.
نشان دهم به سگش غایبانه مردم راکه با رقیب به سهو آشنائیی نکند
هوش مصنوعی: میخواهم به او بفهمانم که حتی در غیابش، افرادی که با او در رقابت هستند، نباید بهطور ناآگاهانه با هم آشنا شوند.
چنین که گشته ز می ذوق بخش ساقی دورعجب که محتشم از وی گداییی نکند
هوش مصنوعی: ساقی که با می، لذت و شوری به ما میبخشد، باید بداند که در این حال میطلبد که کسی حتی از او درخواست کمک هم نکند. این نشان میدهد که در شکوه و عظمت این لحظه، فقر و نیازمندی جایی ندارد.