شمارهٔ ۵۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود که او را به زیبایی و دلربایی تشبیه کرده است، دعوت میکند تا به دل او بیاید و در آن جا روزگار بگذراند. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش خانهای خالی از مردم است و از معشوق میخواهد که در آن جا بنشیند. او همچنین از مقام والای معشوق یاد میکند و میگوید که دل و دیدهاش هر دو جایگاه او هستند. در ادامه، شاعر از لذت صحبت و همنشینی با معشوق میگوید و اشاره دارد که حتی اگر او را گدا بخواند، باز هم دوست دارد در کنار او باشد.
ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشیننشیمنی است ز مردم تهی بیا بنشین
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای دل ربای من، از چشمانم به درون قلبم بنشین. اینجا مکانی است خالی از انسانها، پس بیا و در کنارم قرار بگیر.
تو شاه حسنی و خلوت سرای توست دلمهزار سال به دولت درین سرا بنشین
هوش مصنوعی: تو مانند بزرگترین و زیباترین گل هستی و دل من در این دنیای خصوصی و گرانقدر تو، تا هزار سال هم که شده، آماده است در کنار تو زندگی کند.
دو منزلند دل و دیده هر دو خانهٔ توچه حاجتست که من گویمت کجا بنشین
هوش مصنوعی: دل و دیده هر کدام به نوعی از تو میگویند و به تو وابسته هستند. چه نیازی است که به تو بگویم کجا باید انتظار تو را بکشم؟
تو ماه مجلس ما شو به صد طرب گو شمعبه گوشهای رو و زاری کنان ز ما بنشین
هوش مصنوعی: تو در مجلس ما بدرخش و شادی بیافراز، در حالی که شمع در گوشهای روشن است و بیصدا به کناری بنشین و با دلتنگی ما را تماشا کن.
خوشست صحبت شاه و گدا به خلوت انستو شاه محترمی با من گدا بنشین
هوش مصنوعی: صحبت و دوستی با هر کسی، حتی با افراد عادی مثل گدا، لذتبخش است. در خلوت خود، تو به عنوان یک شاه محترم میتوانی با من، که به نوعی گدا هستم، بنشینی و گفتوگو کنی.