تناجی
محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۲

اشعث طماع عهد خود جمال قصه خوانآن که چون او طامعی در بحر و بر صورت نبست
جمریانش ناگهان کشتند و هر فردی که بودرست از اخذ و جهید آن خر گدای زرپرست
عقل چون تاریخ قتلش خواست از پیر خردگفت هر فردی که بود از اشعث طماع رست