تناجی
محتشم کاشانی

شمارهٔ ۸۴ - وله ایضا

ای همایون فارس میدان دولت کاورندکهکشان بهر ستوران تو کاه از کهکشان
گرچه ناچارست بهر هر ستوری کاه و جوتا به دستور ستور من نیفتد از توان
مرکب من نام جو نشنید هرگز زان سببمی‌کنم کاه فقط خواهش ز دستور زمان
که به این حیوان رساندن گرچه شغل لازمستبام اندای منازل هست لازم‌تر از آن
آصفا وقت است تنگ و کاه و در دهها فراخخامه در دست تو فرمانبر به تحریک بنان
یک نفس شو ملتفت وز رشحه ریزیهای کلکزحمت یک ساله کن رفع از من بی‌خانمان