شمارهٔ ۹۲ - وله ایضا
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به وصف بزرگی و والایی شهریار اشاره میکند و بیان میکند که شان و مقام او نیازی به تمجید ندارد. او با تشبیه زیبایی شهریار به حصاری آهنین، از او به عنوان پاسبانی یاد میکند که از دعوت مردم حفاظت میکند. اما شاعر خود را در این پاسبانی ناتوان میداند و حتی اگر جانش نیز برباد برود، همچنان وفادار به خدمت اوست. همچنین، شاعر به تأثیر بارقههای نعمتهای شهریار بر وجودش اشاره میکند و ابراز میکند که رنگ او از شرم در برابر جلال شهریار زرد شده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که جواهرچشانی او هیچگونه وابستگی به ثروت ندارد و به نوعی خود را خالص و فطری توصیف میکند.
ای شهریار ذیشان کز غایت بزرگیشان تو بینیاز است از مدح خوانی من
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ که به خاطر عظمت تو نیازی به ستایش من نداری.
گرد بنای حسنت هست آهنین حصاریاز پاس دعوت خلق چون پاسبانی من
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند دیواری آهنین است که مردم را به دعوت از خود میخواند و من مانند نگهبانی از این دعوت محافظت میکنم.
این پاسبانی اما چون دولت تو باقیستجان نیز اگر برآید از جسم فانی من
هوش مصنوعی: این نگهبانی که از تو باقی مانده، به من اجازه نمیدهد که جانم از این جسم مادی جدا شود.
دوش از عطیهٔ تو ای نوبهار دولتاز شرم زردتر شد رنگ خزانی من
هوش مصنوعی: شب گذشته به خاطر هدیه تو، ای بهار نوین، رنگ چهرهام از شرم، زردتر از رنگ پاییز شد.
با آن که بر وجودت از دعوت و تحیتدایم گوهر فشانیست شغل نهانی من
هوش مصنوعی: با اینکه همواره وجود تو به خاطر دعوت و سلامتی از ارزش و جواهر مملوست، اما کار پنهانی من چیز دیگری است.
بر عادت زمانهای داور یگانهموقوف سیم و زر نیست گوهرفشانی من
هوش مصنوعی: زمانه به من آموخته است که ارزش و توانایی من به داشتن مال و ثروت نیست؛ بلکه درخشش و زیبایی وجودم به چیزهای دیگر وابسته است.