رباعی شمارهٔ ۵
خیام میگوید،درسته که من در این دنیای مادی هم رنگ و رخ زیبایی دارم و هم قد و بالای رعنایی،که تمام اینها نعمتی است که خدا به من عطا کرده،اما درنهایت قرار است با وجود این زیباییها به مرگ برسم،و اکنون از طربخانه خاک،یعنی جایی که همه مخلوقات خدا به آنجا منتهی میشوند میپرسد که خدایا پس برای چی اصلا من را آفریدی که در آخر بمیرم؟
هر چند که رنگ و بوی زیباست مراچون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
هرچند که رنگ و بو و سر و وضع زیبایی دارم و چهرهام مانند لاله سرخ و دلنواز و زیباست و قدی همچون سرو بلندقامت دارم.
معلوم نشد که در طربخانهٔ خاکنقاش ازل بهر چه آراست مرا
ولی در نهایت معلوم نشد که در این طربخانه [دنیا]، نقاش ازل[پدید آورنده و آفریدگار که همان خداست] بهر چه چیزی مرا به وجود آورد؟