رباعی شمارهٔ ۸
در این شعر، شاعر به زیبایی طبیعت و گذرای زندگی اشاره میکند. ابرها میآیند، بر روی سبزهها میبارند، به آن طراوت میبخشند و اوقات خوشی را فراهم میآورند که ما باید آن غنیمت شمرده و به خوشی استفاده کنیم. در نهایت، به زودگذر بودن دنیا اشاره میکند و میپرسد که این سبزه و گل که اکنون ما به تماشای آن نشستهایم و از آن لذت میبریم پس از مرگ و نیستی ما-که بر گور ما میروید-چهکسی به تماشای آن مینشیند و از آن لذت میبرد؟!
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریستبی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
ابر به آسمان آمد و بر روی سبزهها اشک ریخت (باران آمد). نباید بدون نوشیدن باده خوشرنگ زندگی کرد.
این سبزه که امروز تماشاگه ماستتا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!
اکنون این سبزه منظره ی ما است و به تماشای آن نشستهایم؛ سبزه ای که از خاک [گور] ما میرویَد منظرهی چه کسی خواهد بود؟