رباعی شمارهٔ ۱۱
در این شعر، شاعر به انسان اشاره دارد که از جهان روحانی آمده و در این دنیا و قواعد بازی آن حیران و سردرگم است. به انسانی که در این دنیا نمیداند از کجا آمده و به کجا میرود، توصیه میکند که خوش باشد و در لحظه زندگی کند. زیرا نمیداند از کجا آمده و به کجا خواهد رفت!
ای آمده از عالم روحانی تفتحیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
ای کسی که از دنیای معنوی و روحانی آمدهای و اکنون در دنیا درگیر پنج (پنج حس: بینایی، چشایی، لامسه، بویایی، شنوایی)و چهار (چهار عنصر:آب، خاک، آتش ،باد) و شش (شش جهت: راست، چپ، بالا، پایین، جلو وعقب) و هفت (هفت افلاک سبعه :قمر، عطارد، زهره، شمس، بهرام، مشتری و زحل ) هستی (منظور عالم ماده و جسمانی).
مِی نوش، ندانی ز کجا آمدهایخوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت
زیاد به دنبال محاسبه نباش (می نوشیدن استعاره از این است که چون بعد از نوشیدن می منطق و عقل ازبین میرود و فرد قدرت محاسبه و تجزیه تحلیل ندارد) و در این دنیایی که با چهار و پنج و شش و هفت کاملا تصادفی و بدون پیش بینی به جلو می رود به دنبال منطق نباش و تسلیم و خوشحال باش و از زندگی لذت ببر زیرا نمیدانی از کجا آمدهای؛ و نمیدانی بعد از مرگ به کجا خواهی رفت.