رباعی شمارهٔ ۱۲
در این شعر شاعر به آسمان نگاه میکند و روزگار را خطاب قرار میدهد و او را به ویرانگری و کینهتوزی و بیعدالتی از دیرباز متهم میکند و سپس رو به زمین میکند و به او یادآوری میکند که چه ناآواران و فرهیختگانی در دل تو دفن شدهاند؛ که از هستی آنان بر روی زمین نشانی نماده.
ای چرخ فلک! خرابی از کینهٔ توستبیدادگری شیوهٔ دیرینهٔ توست
ای روزگار، ویرانیها ناشی از کینهات است و ستمگری روش همیشگی تو بوده است.
ای خاک! اگر سینهٔ تو بشکافندبس گوهر قیمتی که در سینهٔ توست
ای خاک، اگر سینهی تو را بشکافند، در درون سینهی تو بسی جانها و انسانهای عزیز و گوهرمانند در درون تو نهفته شدهست.