رباعی شمارهٔ ۱۴
این شعر بیان میکند که این جهان عظیم از نیستی بهوجود آمده و هیچکس شاهد پدید آمدن آن نبوده(مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ: شاهد نگرفتم آنها را در خلقت آسمانها و زمین و خلقت خودشان) بنابراین هیچکس پی به حقیقت آن نمیبرد. و به همین دلیل است که هرکس از نظرگاه خود افسانهای میگوید و گمان میکند حقیقت آن است اما حقیقت این است که هیچکس به حقیقت و غایت آن پی نخواهد برد.
این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْتکس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت
این جهان از ناآشکار به وجود آمده و هیچکس نیست که بتواند حقیقت گرانبهای آن را را درک کند.
هر کس سخنی از سرِ سودا گفتندزآن روی که هست، کس نمیداند گفت
هر کسی از خیال [در مورد حقیقت زندگی] سخنی میگوید؛ اما هیچ کسی حقیقت را نمیداند که بگوید.