رباعی شمارهٔ ۱۶
شاعر در این شعر به ناپایداری عمر آدمی میپردازد و میگوید فرقی ندارد که شما شاه باشی یا وزیر، مستی رسوا باشی یا مستی پردهنشین؛ عاقبت جسم شما خاک خواهد شد و از آن خاک کوزه خواهند ساخت و دیگر تفاوتی نمیکند خاک چهکسیست. در نهایت خاک خاک است.
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریستاز دیدهٔ شاهی و دل دستوریست
این کوزهای که خدمتکار از آن آب مینوشد، از خاک(دل و دیده) شاه و وزیر ساختهاند.
هر کاسهٔ می که بر کف مخموریستاز عارض مستی و لب مستوریست
این کوزهی که در دست خمار است. از خاک(صورت و لب) مستی رسوا و مستی پرده نشین ساختهاند.