رباعی شمارهٔ ۲۱
تا کی کار بیهوده انجام بدهم، از بت پرستان (درکل پرستش و پرستندکان) خسته شدم، چه کسی گفته دوزخ وجود دارد؟ خیام در اینجا، کل قضیه پرستش را زیر سوال میبرد و آن را کار بیهوده و عبثی میداند. و برای اثبات حرفش دلیل میآورد که کسی به دوزخ نرفته و کسی از بهشت نیامده است که به ما خبر از وجودش بدهد؟
تا چند زنم به روی دریاها خشتبیزار شدم ز بتپرستان کنشت
تا کی بر روی دریا خانه بسازم(منظور کار بیهوده کردن)؛ من از پرستندگان بیزارم.
خیام! که گفت «دوزخی خواهد بود؟»که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
ای خیام! چه کسی گفته بعد از مرگ دوزخی وجود خواهد داشت؟ چه کسی به دوزخ وارد شده و چهکسی از بهشت آمده است؟!