رباعی شمارهٔ ۲۸
این اشعار به عدم وجود حقیقت و یقین در زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که نمیتوان همیشه در شک و تردید زندگی کرد و بهتر است از لحظات زندگی لذت ببریم. چه فرقی دارد که آدم هشیار باشد یا مست، وقتی در بیخبری زندگی میکند، بهتر است خوشیها را در آغوش بگیرد.
چون نیست حقیقت و یقین اندر دستنتوان به امید شَک همه عمر نشست
وقتی حقیقت و یقین در دست ما نیست پس نباید با شک و تردید همه عمر را تلف کرد
هان تا ننهیم جامِ مِی از کف دستدر بیخبری، مَرد، چه هشیار و چه مست
کسانی که مُردند در بیخبری مردند، چه آدمهای هشیار و چه کسانی که مست بودند؛ پس بهتر است همیشه خوش باشیم و جام ِِمی از کف ننهیم، چون در هر حال در غفلت و بیخبری خواهیم مُرد