رباعی شمارهٔ ۶۰
این ابیات به حیرانی و سرگشتگی شاعر در یافتن پاسخ و دلیل هستی خود در جهان پرداخته است شاعر میگوید نمیدانم در دنیایی که آمدن و رفتن من به آن تغییری در آن ایجاد نکرد و وجود من چیزی به جهان، کم و زیاد نکرد این پیدایی و رفتن من برای چیست و برای چه بود و هیچکسی پاسخ قانعکنندهای به این پرسش من نداد.
از آمدنم نبود گردون را سودوز رفتن من جلال و جاهش نفزود
پیدا شدن من در این دنیا سودی بهحال هستی نداشت و با رفتن من هم چیزی از آن کاسته نشد
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنودکاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
و از هیچ کسی نیز نشنیدم و کسی نتوانست پاسخ درستی بدهد که این به دنیا آمدن و از دنیا رفتن من به چه علت بود.