رباعی شمارهٔ ۸۱
شاعر در این رباعی، به تو میگوید که لحظهای تأمل و تفکر کن؛ زندگی و عمری که پایان آن مرگ است چرا درباره بود و نبود آن نگران هستی؟ پس همانبهتر که آنرا به شادی و خوشی بگذرانی تا بهرهای برده باشی که همه غمها از خودپرستی است.
عمرت تا کی به خودپرستی گذردیا در پی نیستی و هستی گذرد
تا کی عمر خود را به خودپرستی میگذرانی؟ و عمر خود را در غم بودن یا نبودن؛ داشتن و یا نداشتن بیهوده تلف میکنی؟
می نوش که عمری که اجل در پی اوستآن به که به خواب یا به مستی گذرد
باده بنوش و شاد باش که زندگی و عمری که پایانش مرگ است؛ بهتر است که آنرا به خواب خوش و یا مستی بگذرانی!