رباعی شمارهٔ ۱۲۴
شاعر در این رباعی از قصد خود برای رفع مزاحمت عقل گفته است و اینکه قصد دارد با بادهنوشی زحمت و فضولی او را از سر خود کمکند و با بادهگساری خود را آبرومند کرده و چهره خود را سرخ و شاد گرداند.
برخیزم و عزمِ بادهٔ ناب کنمرنگِ رخِ خود به رنگ عنّاب کنم
بروم و باده ناب بنوشم، آنقدر بنوشم که چهرهام سرخ شود
این عقل فضولپیشه را مُشتی مِیبر روی زنم چنان که در خواب کنم
با مشتی می چنان بر صورت این عقل فضولپیشه و مزاحم بزنم که بیهوش گردد! (شاعر در اینجا از اصطلاح «مشتی آب بهصورت زدن» برای بیدار ماندن یا بیدار شدن، به شکل دیگری استفاده نمودهاست)