رباعی شمارهٔ ۱۳۰
این رباعی درباره اهمیت و جایگاه مهم انسان در هستی است و شاعر در آن میگوید که آدمی خود اصل و منبع و معدن همه شادیها، غمها، لذتها و دردها و ستمها و عدالتهاست. آدمیاست که از قعر پستی تا اوج کمال است. در مصرع پایانی، نادانی و دانایی بشر به آینه زنگخورده و جام جم تشبیهشده است.
ماییم که اصلِ شادی و کانِ غمیمسرمایهٔ دادیم و نهادِ ستمیم
ما هستیم که اصل و منبع شادی و معدن غم هستیم، ما هستیم که بنیاد عدالت و نهاد ستم هستیم. (کان: معدن)
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیمآئینهٔ زنگ خورده و جام جمیم
پایین و بالا هستیم، نقص و کمال هستیم؛ مانند آینه زنگخورده، نادان و نابینا هستیم و مثل جام جمشید، دانا و بینا هستیم. (در گذشته آینهها را از فلز میساختهاند در اینجا نادانی و جهل آدمی به آینهای زنگخورده تشبیه شده است)