رباعی شمارهٔ ۱۴۱
شاعر در این دو بیت به توصیف شخصیتی میپردازد که از تمام چیزهایی که مردم برای آن حرص میزنند دوری کرده و از فلسفهها، از تمامی تعصبات و باورهای معمول فاصله گرفته است. او نه به کفر و نه به اسلام، نه به دنیا و نه به دین، و نه به حق و حقیقت اعتقاد دارد.
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمیننه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
رندی را دیدم (بیچیز و) افتاده بر زمین عور ؛ نه دنیا برای او مهم بود نه دین مهم بود و نه کفر.
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقیناندر دو جهان که را بود زهره این
نه بهدنبال حقیقت بود و نه شریعت و ایمان؛ چه کسی هست که اینقدر و مثل او شجاعت داشتهباشد؟