رباعی شمارهٔ ۱۵۶
خیام در این رباعی نمادهای بزرگِ قدرت دنیوی (تخت فریدون و مُلک کیخسرو) را در برابر سادهترین نمادهای بیاعتنایی به دنیا (خشتِ گِلی سرِ خمره) قرار میدهد و نتیجه میگیرد که جاه و جلال و پادشاهی جهان، به رنج و دلبستگیاش نمیارزد؛ بلکه رهایی از غمِ دنیا و لذت بردن از لحظهٔ حال، بر تمام تاج و تختهای شاهان باستان برتری دارد.
یک جُرعه میِ کُهَن ز مُلکی نو بهوَز هر چه نه مِی طریق بیرون شو به
نوشیدن یک جرعه شراب کهنه، از به چنگ آوردنِ یک پادشاهی و قلمروِ پهناورِ نو بهتر است. در برابر هر چیزی هم که از جنس می (و مایهٔ بیخودی و آرامش) نیست، بهترین کار آن است که راه گریز و رهایی (بیرونشو) را در پیش بگیری و از آن دوری کنی.
دَر دَست به از تخت فریدون صد بارخشتِ سَرِ خُم زِ مُلکِ کیخسرو به
اگر در دست [جام شراب داشته باشم] صدبار بهتر است تا بر تخت پادشاهی فریدون بنشینم. پارهٔ گِلِ روی دَرِ کوزهٔ شراب، از پادشاهی و فرمانروائی کیخسرو بهتر است.