رباعی شمارهٔ ۱۶۸
در این ابیات شاعر از ساقی میخواهد که با موسیقی و باده، کاریکند که تمام غصههای روزگار و غم عمر و مشکلات را از یاد او ببرد زیرا مشکل همیشه هست و یکی و یا هزار بودنِ مشکل، تفاوتی ایجاد نمیکند پس بهترین کار بادهنوشی و بیخیالی است.
تا چند حدیث پنج و چار ای ساقیمشکل چه یکی چه صد هزار ای ساقی
ای ساقی، تا کی غصه پنج روز عمر و چهار طبع (خاک و آب و باد و آتش) را بخورم؟ مشکل چه فرق میکند که یکی باشد یا هزار تا؟
خاکیم همه چنگ بساز ای ساقیبادیم همه باده بیار ای ساقی
ما را مُرده و خاک حساب کن، پس چنگ و نوا را بنواز و ما را شاد کن و ما را باد و هیچ حساب کن و باده را بریز!