رباعی شمارهٔ ۱۶۹
در این شعر، شاعر وقتی که طبیعت زیبای بهاری و آب زلال و باغهای خرّم را میبیند به خود نهیب میزند که بهشت را فراموش کن و از این بهشت که الان هست، لذت ببر و با یک دختر زیبا به طبیعت برو و خوش باش.
چندان که نگاه میکنم هر سوییدر باغ روان است ز کوثر جویی
(بهار است و) به هر سو که نگاه میکنم در هر طرف در باغ و بوستان، جوی زلالی روان است.
صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گویبنشین به بهشت با بهشتی رویی
صحرا همچون بهشت، خوش و تازه است پس حرف از بهشت و چشمهٔ آن مزن و این بهشت را از دست مده و با یک زیبارو از طبیعت لذت ببر.