تناجی
خیام نیشابوری

رباعی ۶۵

دیدم به سرِ عمارتی مردی فردکاو گِل به لگد می‌زد و خوارش می‌کرد
وان گِل به زبانِ حال با او می‌گفت:ساکن! که چو من بسی لگد خواهی‌خورد!