موش و گربه
مقدمه
بسم اللّه الرحمنّ الرحیم الحمد للّه رب العالمین و الصلواة و السلام على...
حکایت ۱
راهدارى ظالم و بدکیش و بىدیانت، و عمل او راهدارى بود و همیشه مسافرین...
حکایت ۲
گربه گفت: بدان اى موش! در چندى قبل از این، گذرم افتاد در مدرسهیى به ح...
حکایت ۳
اینچنین شنیدهام که در زمان حضرت رسول اللّه شخصى به خدمت آن حضرت آمد و...
حکایت ۴
چون آیه توبه نازل شد، خداوند عالمیان آن مرد نباش را مغفرت داد. اما هنگ...
حکایت ۵
روزى چون دیوانگان گذرم به ویرانهاى افتاد، جغدى دیدم که در کنگرهى قصر...
حکایت ۶
آوردهاند که در شهر بخارا پادشاهى بود و آن پادشاه را برادرى بود و پادش...
حکایت ۷
روایت میکنند که در اردستان روباه بسیار است، یعنى زیاده از سایر بلاد،...
حکایت ۸
شیخى با جمعى از مریدان از دهى بیرون آمده بدهى دیگر میرفت، در اثناى را...
حکایت ۹
آوردهاند که روزى مریدى بنزد شیخى از مشایخ آن زمان رفت و گفت: یا شیخ!...
حکایت ۱۰
آوردهاند که در خراسان شیخى بود و مریدى داشت که نام آن مرید، مجد الدین...
حکایت ۱۱
آوردهاند که گربهیى گذرش در بیابانى افتاد: و در آن بیابان دچار شیرى ش...
حکایت ۱۲
آوردهاند که در بغداد، هر روز یکى از علماى معتزله امامت میکرد، یکى از...
حکایت ۱۳
آوردهاند که روزى در بیابان، تاجرى میگذشت و آن تاجر از قافله باز مانده...
حکایت ۱۴
آوردهاند که روزى سلطان محمود بخواجه حسن میمندى که وزیر او بود گفت: آی...
حکایت ۱۵
آوردهاند که ترکى از محلهى شهرى میگذشت، ناگاه گذرش بمسجدى افتاد، دید...
حکایت ۱۶
آوردهاند که در زمان حضرت رسول علیه الصلاة و السلام شخصى بود بسیار مهم...
حکایت ۱۷
آوردهاند که در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام، آن حضرت بىمهمان افطار...
حکایت ۱۸
آوردهاند که در زمان حضرت رسول علیه الصلاة و السلام، یکشب پس از نماز خ...
حکایت ۱۹
آوردهاند که در زمان یزید علیه ما علیه، لکشر جمع میکردند که به محاربه...
حکایت ۲۰
آوردهاند که چون شیطان لعین مغضوب شد و از درجهى اعتبار انحراف نمود و...
حکایت ۲۱
آوردهاند که در زمان سلطان محمود غزنوى تاجرى بود و او کنیز بسیار جمیله...
حکایت ۲۲
آوردهاند که در ایام ماضى مردى بود و زنى داشت بسیار سر خود و بىتمیز و...
حکایت ۲۳
آوردهاند که در شهر کاشان دو شخص دکان خربزه فروشى داشتند، میخریدند و م...
حکایت ۲۴
اى موش! آوردهاند که در زمان سابق پادشاهى بود در خراسان قلندورى در آن...
حکایت ۲۵
آوردهاند که مرد معلمى از شهر خود بیرون آمده بود و روى بصحرا و قراء نم...
حکایت ۲۶
آوردهاند که پادشاهى در ملک روم بود و غلامى داشت بسیار زیرک و دانا، آن...