شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: شاعر از زندگی تجملاتی و ظاهری بیزار است و به سادگی و اصالت زندگی توجه دارد. او از چیزهایی مانند حریر و سمور متنفر است و به دنیای قلندری و آزادی میل دارد. شاعر احساس میکند که در زندگی واقعی گرفتار شده و از دردهای ناشی از این زندگی رنج میبرد. او از زندگیهای لوکس مانند خیمه و کجاوه خسته است و در عوض، وجود در یک مسجد با حصیر کهنه را دلپذیرتر میداند. در نهایت، او ترجیح میدهد در یک زندگی ساده و بدون زرق و برق ادامه دهد و خوشیاش را در نعمتهای سادهای همچون نان جوین میبیند.
از سمور و حریر بیزارمباز میل قلندری دارم
هوش مصنوعی: من از زینتها و تجملات نفرت دارم و دوباره خواهان سادگی و عجز هستم.
تکیه بر بستر منقش، بسبر تنم، نقش بوریاست هوس
هوش مصنوعی: روی تختی زیبا تکیه زدهام و آرزوهایم مانند نقشی بر تنم نقش بسته است.
چند باشم مورعالخاطرز استر و اسب و مهتر و قاطر
هوش مصنوعی: چند وقت باید به زیباییهای ظاهری، مانند اسب و شتر و دیگر حیوانات، فکر کنم و به آنها دل ببندم؟
تا کی از دست ساربان نالمکه بود نام او گم از عالم
هوش مصنوعی: چرا باید همیشه از دست کسی که ما را رنج میدهد شکایت کنم، در حالی که نام او در دنیا هیچکس را به یاد نمیآورد؟
چند گویم ز خیمه و الجوقچند بینم کجاوه و صندوق
هوش مصنوعی: چند بار درباره زندگی و امکاناتم صحبت کنم، وقتی که همه چیز به وضوح در جلویم دیده میشود.
گر نباشد اطاق و فرش حریرکنج مسجد خوش است، کهنه حصیر
هوش مصنوعی: اگرچه در مسجد اتاق و فرشهای گرانقیمت نباشد، اما داشتن قدیمی حصیر در آنجا بهتر از تجملات است.
گر مزعفر مرا رود از یادسر نان جوین سلامت باد
هوش مصنوعی: اگر زعفران یادم برود، برایم خوب است که نان جو را در سلامت بخورم.