شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: شاعر از شلوغی و دغدغههای زندگی خسته و دلزده شده است و به زندگی ساده و بیدغدغه گذشته خود longing میوزد. او آرزوی بازگشت به دوران خوشی دارد که با لباس ساده و خرقهپوشی روزها را سپری میکرد. شاعر به یاد ایام خوش شام، مصر و حجاز میافتد و تمایل دارد که دوباره به حالتی آرام و بدون نگرانی برگردد. او تصمیم دارد که از خودباوری و اعتبار اجتماعی فاصله بگیرد و به سادگی و خوشیهای گذشته برگردد.
دلم از قال و قیل گشته ملولای خوشا خرقه و خوشا کشکول
هوش مصنوعی: دل من از حرفها و شایعات خسته شده است. چه خوب است که پوششی داشته باشم که به من آرامش بدهد و یا کاسهای پر از نعمت، که سرگرم آن شوم و از دغدغهها دور بمانم.
لوحش الله، ز سینهجوشیهایاد ایام خرقهپوشیها
هوش مصنوعی: کتاب زندگیاش، به خاطر یادآوری احساسات و خاطرات گذشته، پر شده است از لحظات مهم و نیکویی که در دوران زهد و پارسایی خود داشته است.
ای خوش ایام شام و مصر و حجازفارغ از فکرهای دور و دراز
هوش مصنوعی: چه روزهای خوشی که در شام، مصر و حجاز سپری میشود؛ بیآنکه دغدغههای دور و دراز ذهن را داشته باشیم.
باز گیرم شهنشهی از سرو ز کلاه نمد کنم افسر
هوش مصنوعی: من دوباره تاجشاهی را از سر میزنم و از کلاهم افسر درست میکنم.
شود آن پوست تخته، تختم بازگردد از خواب، چشم بختم باز
هوش مصنوعی: وقتی که آن فقر و سختی به پایان برسد و وضعیت بهتر شود، من نیز از خواب غفلت بیدار میشوم و به آیندهام امیدوار میشوم.
خاک بر فرق اعتبار کنمخنده بر وضع روزگار کنم
هوش مصنوعی: برایم بیاهمیت است که به اعتبار و مقام خود اهمیت بدهم، و فقط به وضع و حال موجود در زندگیام بخندم.