رباعی شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از محبوب خود میخواهد که به او هدیهای بدهد و از او میخواهد که به خاطر عشقشان، همه چیز را فراموش کند. محبوب در پاسخ میگوید که ارزش عشق او بسیار بیشتر از هر هدیهای است و از گوینده میخواهد که به جای فضولی، جانش را قربانی کند. در واقع، او بیان میکند که جانش را تنها به عشق او میدهد و از او انتظار هدایا ندارد.
گفتم که کنم تحفهات ای لاله عذارجان را، چو شوم ز وصل تو برخوردار
هوش مصنوعی: به او گفتم که ای لاله زیبای من، وقتی که از عشق تو بهرهمند شوم، هدیهام را برایت میآورم.
گفتا که بهائی، این فضولی بگذارجان خود ز من است، غیر جان تحفه بیار
هوش مصنوعی: میگوید که ای بهائی، این کنجکاوی و فضولی را کنار بگذار. جان من برای توست، غیر از جان هیچ چیز دیگر با خود نیاور.