شمارهٔ ۴۹
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و حیات انسانی اشاره دارد و به حضور معشوق در زندگی اشاره میکند. شاعر از زنده بودن دل و جان در نزدیکی معشوق سخن میگوید و از شیرینیهای عشق و لذتهایی که او به همراه دارد، یاد میکند. با بیان تصاویری از غمها و شادیها، شاعر بیان میکند که در دل درد و رنج همواره امیدی به وجود معشوق هست. در نهایت، شاعر مردم را به جشن و شادی دعوت میکند و به هنرنمایی و زیباییهای عشق اشاره میکند. خانهی عشق بهشتی است که در آن سکونت معشوق احساس میشود.
دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاستوآن حیاتی که بدو زنده بود جان اینجاست
هوش مصنوعی: دل اکنون زنده نیست زیرا محبوب در اینجا حضور دارد و آن زندگی که به واسطه او احساس میشد، در واقع جان اوست که در اینجا قرار دارد.
نام شکر چه بری قند لب او حاضرذکر شیرین چکنی خسرو خوبان اینجاست
هوش مصنوعی: عنوان شکر را چگونه بگویم وقتی که لب او خود به تنهایی قندی است؟ ذکر شیرینی را که او به زبان میآورد، از یاد نمیبرم. او در میان زیباترینها، مانند یک پادشاه میدرخشد.
طوطی تنگ دلم لیک ز شکر پس ازینبار منت نکشم کآن شکرستان اینجاست
هوش مصنوعی: پرندهای که در دل دلم حبس است، اما از این پس دیگر زحمت شکر را نمیکشم، چون اینجا خودم جایی پر از خوشی و شیرینی دارم.
پیش ازین گرچه بسی نعره زدم چون بلبلگریه چون ابر کنم کآن گل خندان اینجاست
هوش مصنوعی: قبل از این، هر چند صدا و نالهی زیادی کردم مانند بلبل، و گریه کردم مثل ابر، چون میدانم که این گل شاداب در اینجا حضور دارد.
مجلسی پر ز عزیزان زلیخا مهرنددست دل خسته که آن یوسف کنعان اینجاست
هوش مصنوعی: مجلس پر از عزیزان است و زلیخا با محبت به دل خستهای که اینجا یوسف کنعان حضور دارد، نگاهی میکند.
نیکوان نور ندارند چو استاره بروزکامشب از طالع سعد آن مه تابان اینجاست
هوش مصنوعی: نیسان، کسانی که نیکو هستند، شباهتی به ستارهها ندارند. امشب، از بخت خوب، آن ماه روشن و تابان در اینجا حاضر است.
امشب ای صبح تو در دامن شب پنهان باشکآفتابی که برآید ز گریبان اینجاست
هوش مصنوعی: امشب، ای صبح، در دل شب بمان و خود را پنهان کن، چرا که آفتابی که قرار است طلوع کند، همینجا در دل افکار و احساسات من نهفته است.
شست دل در طلب ماهی اومید انداختجان خضروار که آن چشمه حیوان اینجاست
هوش مصنوعی: دل خود را در جستجوی ماهی امید، شست و شو میکند، چون جان خضر که آن چشمه زندگی در اینجا است.
هرکرا درد دلی بود و نمی گفت بکسگو بجو مرهم آن درد که درمان اینجاست
هوش مصنوعی: اگر کسی در دلش غم و دردی داشته باشد و به کسی نگوید، باید بداند که مرهم آن درد در اینجا وجود دارد.
از مجاری شکر پیش جگر سوختگاننمک افشانده که چندین دل بریان اینجاست
هوش مصنوعی: در بین افرادی که دلشان بر اثر عشق و غم سوخته است، شکر و محبت پراکنده شده است، به طوریکه دلهایی که در اینجا وجود دارند، همگی در آتش عشق میسوزند.
عشق در دل غم و انده نبود دور از توجور لشکر بکش ای خواجه کی سلطان اینجاست
هوش مصنوعی: عشق در دل، غم و اندوهی که وجود دارد، نمیتواند دور از تو باشد. بنابراین، ای آقای من، باید به پا خیزی و به میدان بیایی، زیرا اکنون زمان سلطنت توست.
زین غزل جمله بیک قول شدند اهل سماعهمه گوینده چو بلبل که گلستان اینجاست
هوش مصنوعی: در این غزل، همه کسانی که به شنیدن شعر علاقه دارند، با یک صدا و به زیبایی حرف میزنند، مانند بلبل که میگوید گلستان همینجاست.
سیف فرغانی تو نیز بگو چون دگران«خانه امشب چو بهشتست که رضوان اینجاست »
هوش مصنوعی: بفرما، شب من نیز مانند بهشت است و در اینجا رضوان حضور دارد.