تناجی
سیف فرغانی

شمارهٔ ۱۰۹

آن نگاری کو رخ گلرنگ داشتبی رخش آیینه دل زنگ داشت
وآن هلال ابرو که چون ماه تمامغره یی در طره شبرنگ داشت
یک نظر کرد و مرا از من ببردجادوی چشمش چنین نیرنگ داشت
چون نگین بر دل نشان خویش کردیار نام آور که از ما ننگ داشت
دل برفت و خانه بر غم شد فراخکانده او جای بر دل تنگ داشت
بی غم او مرده کش باشد چو نعشقطب گردونی که هفت اورنگ داشت
هم ز دست او قفا خوردم چو چنگگرچه بر زانوم همچون چنگ داشت
صد نوا شد پرده افغان منارغنون عشقش این آهنگ داشت
روز و شب چون دیگ جوشان ناله کردآب خامش چون گذر بر سنگ داشت
سیف فرغانی بصلحش پیش رفتگرچه او در قبضه تیغ جنگ داشت
آفتابی اینچنین بر کس نتافتتا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت