شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان اشاره میکند. او بیان میکند که کسی که غم عشق را احساس نکرده، زنده نیست و بدون عشق هیچ شادی و حسی ندارد. او از محبوب خود میخواهد که دردی را که عاشقان تحمل میکنند، درک کند و بر این نکته تأکید میکند که غم عشق، بزرگترین و حقیقتاً درمان ناپذیرترین دردی است که انسان با آن مواجه است. شاعر به مقام و قدرت عشق اشاره میکند و میگوید حتی بزرگترین پادشاهان نیز نمیتوانند جایگاه عاشق را پیدا کنند. در نهایت، او عشق را به عنوان ضروریترین عنصر زندگی معرفی میکند و بدون آن، زندگی بیمعنی است.
کسی کو غم عشق جانان نداشتچو زنده نفس می زد و جان نداشت
هوش مصنوعی: کسی که در عشق محبوبش غمی ندارد، هرچند نفس میکشد، در واقع زنده نیست و روحی ندارد.
گدای توام ای توانگر بحسنچنین مملکت هیچ سلطان نداشت
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و شکوه تو، به خاکساری و گدایی افتخار میکنم، زیرا هیچ پادشاهی در این سرزمین به اندازهی تو با کرامت و نعمت نیست.
تویی آن شفایی که بیمار دلبجز درد تو هیچ درمان نداشت
هوش مصنوعی: تو همانی که به درد دل بیمار، تنها تو میتوانی درمانی ارائه دهی و جز تو هیچ چیز دیگری نمیتواند به او کمک کند.
دلی را که اندوه تو جمع کردغم هر دو کونش پریشان نداشت
هوش مصنوعی: دلی که به خاطر غم تو پر شده است، دیگر هیچ غمی از دو جهان را نمیتواند تحمل کند.
از آن مشتغل شد بشیرین خودکه خسرو چو تو شکرستان نداشت
هوش مصنوعی: بشیرین به قدری مشغول و غرق در خود بود که هیچ گونه دارایی و زیبایی مانند تو، خسرو، نداشته است.
بملک ارسکندر بود مفلس استکه همچون خضر آب حیوان نداشت
هوش مصنوعی: در سرزمین اسکندر، کسی که فقیر است، مانند خضر که آب جاودان را نداشت، بیبهره است.
بخارست جانی که عاشق نشددخانست ابری که باران نداشت
هوش مصنوعی: بخارست، کسی که عاشق نشده مثل بخاری است که هیچ شعفی ندارد؛ مانند ابری که هرگز باران نباریده است.
غم عشق خور سیف اگر زنده ایهر آنکس که این غم نخورد آن نداشت
هوش مصنوعی: اگر زندهای، پس غم عشق را بپذیر که هر کسی که این غم را تجربه نکرده، هیچ چیزی از عشق را نداشته است.
مرو بی محبت که مفتی عشقچنین مؤمنی را مسلمان نداشت
هوش مصنوعی: اگر بدون محبت بروی، فکر نکن که چنین عاشق مؤمنی را کسی مسلمان میداند.