شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی عمیق شاعر برای معشوقش است. شاعر احساس میکند که عشقش از نظرم پنهان است و این عشق را نمیتوان به راحتی درک کرد. او از جدایی و دوری معشوقش ناله میکند و میگوید که حتی در روزگار بهار هم، گلها از زیبایی معشوقش شرمندهاند و پنهان میشوند. عشق او باعث شده تا شبها بیتابی کند و همیشه در یاد معشوقش باشد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و به دردی که دوری معشوق برایش به بار آورده، اشاره میکند. در نهایت، او به ارزش و مقام معشوقش در کائنات و سخنانی که این عاشق با احساساتش بیان میکند، اشاره دارد.
آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشتاز وی این عشق که پیداست نهان نتوان داشت
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا که چهرهاش از دید من دور است، هرچند عشق او در دل من آشکار است، اما نمیتوان به آن عشق پنهانی که در دل دارم، دسترسی پیدا کرد.
رفت و از چشم، مرا راوق خون افشان کردآنکه بر برگ سمن سنبل مشک افشان داشت
هوش مصنوعی: رفت و از چشمم افتاد، کسی که باعث شد قلبم پر از حسرت و اندوه شود. او که عطر دلانگیز سنبل و مشک را بر برگ سمن پخش میکرد، حالا دیگر در کنارم نیست.
جان بدادیم به پیش در آن یار که اواز پس پرده رخی همچو نگارستان داشت
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای آن معشوق کردیم که پشت پردهای، چهرهای زیبا و دلربا همچون یک باغ گل داشت.
نوبهار آمد و بر طرف چمن پیدا شدگل که از شرم رخش روی ز ما پنهان داشت
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و گلها در چمن سر برآوردهاند. گلی که از شرم زیباییاش، رویش را از ما پنهان کرده بود.
روی او دید دگر حسن فروشی نکندگل سوری که به بازار چمن دکان داشت
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی او را دیدم، دیگر زیبایانی که در بازار نمایش خود را عرضه میکنند، برایم جذابیتی نداشتند. بهعنوان مثال، گل سرخی که در باغ به فروش میرسد، دیگر برایم جالب نیست.
تو چه یاری که دمی یاد نیاری زآن کوجز به یاد تو نمیزد نفسی تا جان داشت
هوش مصنوعی: تو چه یاری هستی که حتی لحظهای به یاد کسی نیستی که او جز به یاد تو نفس نمیکشید تا زمانی که جان در بدن داشت.
خون همیخورد و غم عشق تو را میپرورددل که بر خوان تکلف جگری بریان داشت
هوش مصنوعی: دل همچنان که از غم عشق تو رنج میکشد و به درد میآید، در عین حال خود را nourished کرده و قویتر میکند، همانطور که در یک میهمانی دلچسب، جگر بریان روی میز قرار دارد.
روزگاریست که تا سوز فراقت چون شمعهر شبی شوق تو تا روز مرا گریان داشت
هوش مصنوعی: مدت زمانی است که به خاطر دوری تو هر شب مثل شمع آب میشوم و اشک میریزم، در حالی که شوق دیدارت مرا بیوقفه آزار میدهد و تا صبح ادامه دارد.
عشق آمد که تو را میبکشم تیغ به دستنشدم مانع حکمش که ز تو فرمان داشت
هوش مصنوعی: عشق به من انگیزهای داده که با وجود تیغ در دست، مانع از اجرای فرمانش نشوم، چرا که این فرمان از سوی توست.
وصل تو آب حیاتست و رهی بی تو نمردزآنک بر سفره روزی دو سه روزی نان داشت
هوش مصنوعی: اتصال با تو مانند آب حیات است و کسی که بدون تو باشد، نمیمیرد، چرا که به اندازه چند روزی نان و روزی دارد.
درد ما را به جز از دیدن تو درمان نیستجان دهم از پی دردی که چنین درمان داشت
هوش مصنوعی: تنها راه درمان درد ما دیدن توست، و جان خود را فدای دردی میکنم که اینگونه درمانش در وجود توست.
چه عجب باشد اگر فخر کند بر ملکوتمعدن ملک که چون تو گهری درکان داشت
هوش مصنوعی: چه جای تعجبی است اگر معدن جواهر بر عظمت ملکوت خود ببالد، چون تو همچون مرواریدی در دل آن معدن وجود داری.
سیف فرغانی اگر سکه زند میرسدشزآنکه نقد سخنش مهر چو تو سلطان داشت
هوش مصنوعی: اگر سیف فرغانی چیزی بگوید و به نوعی به کسی ارزش بدهد، این ارزش به خاطر حرفهای روشنگرانهاش است، چون کلامش به اندازهای ارزشمند است که میتواند مانند سکهای باارزش به شمار آید که مهر مثل تو دارد.