شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر احساس میکند که عشق یارش او را کشته و او با وجود مردن، زنده شده است. او در طلب وصال معشوقش است و میگوید که عشقش مانند سنگ بر سرش فرود میآید. شاعر خودش را از آتش میداند که بدون آب در حال سوختن است و همچنین به تنهایی و غم خود اشاره میکند. او از نالههایش سخن میگوید و تأکید دارد که علیرغم درد و رنج، عاشق واقعی است و همچنان عاشقانه در جستجوی وصال است. تصویرسازیهایی از تیراندازی عشق و گل و خار نیز در شعر وجود دارد که نشاندهنده تضاد بین زیبایی و درد است. در نهایت، شاعر با اشاره به حالتی از مرگ و زندگی دوباره، عشق را نیروی زندهکنندهای میداند که او را دوباره در مسیر وجود آورده است.
منم آن کس که عشق یارم کشتزنده گشتم چوآن نگارم کشت
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که عشق به محبوبم مرا از پا درآورد، اما پس از آن، به زندگی جدیدی برخاستم و همچون او شکل و زیبایی یافتم.
گنج وصلش طلب همی کردمسنگ بر سر زدوچو مارم کشت
هوش مصنوعی: با هر تلاشی که برای رسیدن به وصال محبوب میکردم، به من آسیب میزدند و مثل یک مار خطرناک مرا از بین میبردند.
من بی آب رستم از آتشچون ببادی چراغ وارم کشت
هوش مصنوعی: من بدون آب مانند رستم از آتش میخواهم بگریزم، مثل اینکه در باد چراغی خاموش میشود.
با سلیمان چه پنجه یارم کردمن که موری همی نیارم کشت
هوش مصنوعی: من چه کار بزرگی با سلیمان انجام دادم که حتی یک مورچه هم نمیتوانم بزنم.
هر شبی طول عمر او خواهمگرچه روزی هزار بارم کشت
هوش مصنوعی: هر شبی که او را در کنار خود داشته باشم، برایم طول عمر میآورد، حتی اگر در طول روز هزار بار هم کشته شوم.
عاشقان جمله کشتگان غمندمنم آنکس که غم گسارم کشت
هوش مصنوعی: عاشقان همه در غم و اندوه هستند و من آن فردیام که با غم خود این عشق را میکشم.
گرچه بشنود ناله زارمدوست رحمت نکرد وزارم کشت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دوست صدای ناله و گریهام را میشنود، اما به من رحم نمیکند و از شدت غم و اندوه مرا از پای در میآورد.
قوس ابروش صید دل می کردزد یکی تیر ودر شکارم کشت
هوش مصنوعی: حنای ابرویش دل مرا به دام انداخت و با یک تیر محبتش، شکارم کرد و جانم را گرفت.
زنده وصل می کند امسالآنکه از هجر خویش پارم کشت
هوش مصنوعی: امسال، کسی که به عشق وصل میشود، میتواند حال و روز کسی را دگرگون کند که به خاطر جدایی و دوری از محبوبش، دچار رنج و ناراحتی شده است.
این گلستان زباغ وصل مراگل کنون می دهد که خارم کشت
هوش مصنوعی: این باغی که گلهای زیبایی دارد، به خاطر وصال معشوق من به شکوفایی رسیده است، اما من خود احساس درد و رنج میکنم و گویی بهجای گل، خاری در دل دارم.
من مرده چو سیف فرغانیزنده اکنون شدم که یارم کشت
هوش مصنوعی: من به مانند سیف فرغانی که زمانی مرده بود، اکنون زنده شدهام زیرا عشق و حضور یارم جان تازهای به من بخشیده است.