شمارهٔ ۱۹۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که کسی که به عشق دچار شده، هرگز از محبوبش روی نخواهد گرداند، حتی در زمان بلا و سختی. او به درخشش عشق اشاره میکند که میتواند چهره دوست را در همۀ لحظات روشن کند. شاعر از معشوقش میخواهد که درِ بخشش و انصاف را به روی گدایان عشق باز کند و اشاره میکند که در چمن او هرچند گلها و زیباییها هستند، ولی بنده عشق، همچنان دلتنگ است. همچنین، با تأکید بر لزوم forgiveness، میگوید که بهتر است عشق ورزید تا به گناهان دیگران توجه نکرد. در نهایت، شاعر به جانفشانی و فداکاری در راه عشق و همچنین به شخصیتهای تاریخی چون حسین در واقعه عاشورا اشاره میکند و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که همۀ وجود انسان را تحت تأثیر قرار میدهد.
کسی که او بغم عشق مبتلا آمدزدوست روی نپیچد اگر بلا آمد
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عشق دچار اندوه و درد شده، هرگز از دوستش روی برنگرداند حتی اگر مشکلات و سختیها برایش به وجود بیاید.
بنور عشق توان دید دم بدم رخ دوستکه حق پدید شد آنجا که مصطفا آمد
هوش مصنوعی: با نور عشق میتوان همیشه چهره محبوب را دید، زیرا حقیقت در جایی نمایان میشود که پیامبر بزرگ، مصطفی (ص) ظهور کرد.
ایا توانگر حسن از کرم دری بگشاکه نزد چون تو سخی همچو من گدا آمد
هوش مصنوعی: آیا میتوانی از سخاوت و بزرگواریات دری به روی من بگشایی؟ زیرا با وجود اینکه من گدا هستم، در حضور کسی مثل تو که بسیار بخشنده است، خود را قبول نمیکنم.
سوی توبنده بجان دیگری بتن پیوستبرتو بنده بسر دیگری بپا آمد
هوش مصنوعی: به سوی تو، بندهای از جان دیگری به تو وصل شد و بندهای دیگر از جان دیگری به سوی تو برآمد.
اگر چه در چمن تو گلست ونیست گیانصیب بنده چرا زآن چمن گیا آمد
هوش مصنوعی: هر چند در چمن تو گل وجود دارد و بنده به هیچ چیز نرسیده است، اما چرا از آن باغ گیاهی به من نرسیده است؟
صواب می شمری بر گنه جزا دادنسزد که عفو کنی گر زمن خطا آمد
هوش مصنوعی: به جای اینکه گناه دیگران را فقط به خاطر زیاد بودنش محاسبه کنی، بهتر است که ببخشی. اگر از من هم اشتباهی سر زد، عفو و بخشش از تو شایستهتر است.
دلم زجا نرود از جفای تو هرگزکه جان رفته بیک لطف تو بجا آمد
هوش مصنوعی: دل من هرگز از بدیهای تو رنجیده نخواهد شد، زیرا جانم به خاطر لطف تو باقیمانده است.
بدست عشق تو ای دوست دانه دل منچو گندمست که درحکم آسیا آمد
هوش مصنوعی: عشق تو، ای دوست، برای من مانند دانهای است که در آسیا قرار گرفته و در حال آسیاب شدن است.
هم ازمنست که با من کدورتی داریزخاک باشد اگر آب بی صفا آمد
هوش مصنوعی: اگر از من ناراحتی و کدورتی داری، این باید به خاطر وجود خاکی باشد که در آب ناپاکی وجود دارد.
چو خاک کوی تو آورد باد گفتم زودبرو بچشم خبر کن که توتیا آمد
هوش مصنوعی: وقتی بادی خاک کوی تو را آورد، به خودم گفتم که سریع برو و از چشمم خبر بده که توتیا (که به معنای عشق یا یار است) آمده است.
بتن بگو چو جان شو چو دل بعشق رسیدبمس بگوی چوزر شو که کیمیا آمد
هوش مصنوعی: به عشق و محبت نزدیک شو و مانند جان و دل زندگی کن. وقتی به عشق واقعی رسیدی، به دیگران بگو که خود را در این حس عمیق غوطهور کن، زیرا در این لحظه، دنیایی تازه و ارزشمند به تو روی آورده است.
مرا در اول عشق تو گفت ای درویشسرت برفت چو پایت بدست ما آمد
هوش مصنوعی: در ابتدای عشق تو، به من گفتند ای درویش، که تو چنان مجذوب شدهای که عقل و هوش خود را از دست دادهای، زیرا وقتی پای تو به دستان ما رسید، دیگر هیچ چیز از تو باقی نمانده است.
بکوی عشق تو جان داد سیف فرغانیحسین بهر شهادت بکربلا آمد
هوش مصنوعی: سیف فرغانی، جان خود را در راه عشق تو فدای کرد و برای شهادت به کربلا آمد.