غزل شمارهٔ ۱۲
این شعر گونه ای از اشعار غنایی با مضمونی عاشقانه است که شاعر در آن با عواطف و احساسات پاک و صادق خود، همراه با جوهرهٔ خیال، سعی در بیان کردن تجربیات عاشقانه ای دارد که در دوری از معشوق آن ها را متحمل شده است. شاعر از تشبیهات، کنایه ها و متناض نما ها و اغراق های هنرمندانه ای در این شعر استفاده کرده است. این شعر در زمرهٔ اشعار سبک بازگشت ادبی قرار دارد که به تبعیت از سبک های خراسانی و عراقی در قلمرو های زبانی، ادبی و فکری سروده شده است. نمونه بارز آن، مضمون عاشقانه این چکامه با گرایشات به سبک عراقی است در کنار استفاده از لعل و کمان و چنگ که مضامینی قدیمی هستند و در سبک عراقی کاربرد فراوانی دارند. خسته نیز صورت قدیمی زخم است که در سبک خراسانی کاربرد داشته است و بعد ها تغییر معنا پیدا کرد.
دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو راوز مژه آب دادهام باغ نچیدهٔ تو را
دیشب، در خواب چهره تو را که در عالم واقعیت از نزدیک نمی توانم ببینم، دیدم و از طریق مژه هایم، باغ(صورت جوان و زیبای) تو را که کسی نچیده(از نزدیک ندیده) آب داده ام.
قطره خون تازهای از تو رسیده بر دلمبه که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را
قطره خونی تازه از تو به دلم رسیده است. بهتر است که این تازه رسیده را(که خیلی برای من ارزشمند است) در دیده و چشم خویش قرار بدهم.
با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تورام به خود نمودهام بازِ رمیدهٔ تو را
چشمان تو با دل من که مانند کبوتر است نزدیکی یافته و انس گرفته است از این روست که وجود و اخلاق و مَنِش همچون بازَت(باز:نوعی پرنده شکاری) را که غیر قابل سیطره و کنترل بود، رام نموده ام.
من که به گوش خویشتن از تو شنیدهام سخنچون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را
من که با گوش های خود سخن تو را شنیده ام. پس دیگر چه نیازی است حرف تو را دوباره از کلام دیگران بشنوم.
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببینپشت خمیده مرا، قد کشیدهٔ تو را
هر کس تیر و کمان عشق را ندیده است به او بگو که پشت خم شده من و قد کشیده تو را ببیند(چرا که وجودم چون کمان است و بلندای قد تو چون تیر.هر چه تیر بلندتر باشد زهِ کمان نیز بیشتر خم می شود).
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولیچنگ نمیتوان زدن زلف خمیدهٔ تو را
قد و قامتم(از شدت غم تو) مانند چنگ موسیقی خم شده است اما نمی توان به زلف خم و پر پیچ و تابت دست برد و نوازش کرد.
شام نمیشود دگر صبح کسی که هر سحرزان خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را
صبح دمیده ی تو به معنای صورت زیبای یار است، کسی که هر روز در سحر در هنگام بیدار شدن از بین پیچ و خم موی تو صبح دمیده ی تو(صورت زیبای تو) را ببیند، هرگز شب (تلخی،ناکامی،غم) را نخواهد دید
خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تومهره نداد خاصیت، مارگزیدهٔ تو را
طرهٔ(موی خمیده) تو که مانند مار، فریبنده و زیبا بود بر من زخم (صورت قدیمی زخم به خصوص در سبک خراسانی، خسته است) زد و لب همچون لعل(نوعی سنگ سرخ درخشان) این زخم زدگی را (با بوسه ای) ترمیم نبخشید. گویا مهرهٔ مارت(منظور همان لب) برای آن مارگزیدگی(زخمی که از زیبایی موی پیچان و خم اندر خم معشوق بر جان عاشق شکل گرفته) بی تاثیر است.
ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینهامشکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را
ای(رقیب،دشمن یا...) که به واسطهٔ نوع عشق او(و بی محلی ها و سخت گیری هایش و...) با ریشخند هایت به زخم و شکاف سینه من ضربه می زنی، خدا را شاکرم که توانستم آن جیب پاره پاره تو(خنده های با صدای بلندت) را بدوزم و نابود کنم.
دست مکش به موی او مات مشو به روی اوتا نکشد به خون دل دامن دیدهٔ تو را
موی او را نوازش نکن و به رخسار او دل نبند تا معشوق تو چشم هایت را به خون دلت آغشته نکند(و به جای اشک از دیدگانت خون قلب تو سرازیر نشود).
باز فروغی از درت روی طلب کجا بردزان که کسی نمیخرد هیچ خریدهٔ تو را
دگر باره فروغی خواسته ها و خواهش های خود را از درگاه تو بردارد و به درگاه چه کسی ببرد چراکه کسی آن چیزی را که تو خریده باشی(و در اختیار و تملک خود قرار داده بودی را) هرگز نخواهد پذیرفت.