غزل شمارهٔ ۲۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و مستانهاش میپردازد. او با شیشه در دست و سبو بر دوش، به سمت میخانه میرود و از زیباییهای عشق و دلباختگی صحبت میکند. شاعر به اهمیت بوسیدن لعل محبوب اشاره میکند و به نوشیدن جام می سفارش میکند تا از غم و اندوه دور بماند. او دربارهی عشق و احساساتی که در دل دارد، مینویسد و به دشواریهای ارتباط با معشوق میپردازد.
شاعر به توصیف زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق میپردازد و به فراوانی عشق و شوق در دل خود اشاره میکند. او میگوید که برای رسیدن به مقصود باید تلاش کرد و بدون کوشش هیچکسی نمیتواند به کامی دست یابد. در نهایت، شعر بر اهمیت تلاش و جستجوی زیباییهای عشق تأکید میکند.
شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوشمستانه میرسم ز در پیر میفروش
هوش مصنوعی: من در حالتی شاداب و سرمست به درب میخانهای میرسم و در دستم شیشهای دارم و سبویی بر دوش. در این لحظه، زیبایی و لذت در قلبم جاری است.
خواهی که کام دل ببری لعل وی ببوسخواهی که نیش غم نخوری جام می بنوش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به آرزوهایت برسی و خوشبختی را تجربه کنی، یا باید لبهای معشوق را ببوسی یا اینکه برای فرار از غم و اندوه، جام شراب بنوشی.
ماییم و کوی عشق و درونی پر از خراشماییم و بزم شوق و دهانی پر از خروش
هوش مصنوعی: ما در دنیای عشق زندگی میکنیم و قلبمان پر از زخمهاست. ما در جمع شوق و شادابی حضور داریم و دهانمان سرشار از سر و صدا و زندگی است.
دانی که داد بلبل شیدا به دست کیستاز دست آن که کرد لب غنچه را خموش
هوش مصنوعی: میدانی که بلبل عاشق این عذاب را از چه کسی میکشد؟ این درد را از کسی میبرد، که لب غنچه را به سکوت واداشته است.
مرغی که میپرد به لب بام آن پریبس طعنه میزند پر او بر پر سروش
هوش مصنوعی: مرغی که بر لبه بام میپرد، آن پری به او ز حسد بسیار بدگویی میکند و بر او زخم زبان میزند.
پند کسی چگونه نیوشم که آن دو لباز من گرفتهاند دو گوش سخننیوش
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم پند کسی را بشنوم که آن دو لب را از من گرفته و گوش شنیداری ندارم؟
گر چشم فیض داری از آن چشمهٔ کرمای دل به سینه خون شو و ای چشم تر بجوش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از منبع بخشش و جوانمردی بهرهمند شوی، دلت را پر از غم کن و اشکهات را جاری ساز.
من والهٔ جمال تو با صد هزار چشممن بندهٔ خطاب تو با صد هزار گوش
هوش مصنوعی: من شیفتهٔ زیبایی تو هستم و با هزار چشم به تماشای تو نشستهام، همچنین با هزار گوش به سخنان تو گوش میدهم و در برابر تو تسلیم هستم.
زان باده دوش چشم تو پیموده خلق راشاید که روز حشر نیاید کسی به هوش
هوش مصنوعی: از آن شرابی که دیشب از چشمان تو نوشیدم، شاید هیچ کس در روز قیامت به هوش نیاید.
کارم ازین مثلث خاکی به جان رسیدقد برفراز و زلف بیفشان و رخ مپوش
هوش مصنوعی: کار من به حدی دشوار شده که دیگر نمیتوانم تحمل کنم. سر بلند کن و به وزیدن موهای خود بپرداز و چهرهات را نپوشان.
بی جهد از آن نرسد هیچ کس به کامتا هست ممکن تو فروغی به جان بکوش
هوش مصنوعی: بدون تلاش و کوشش، هیچکس به خواستههایش نمیرسد. تا زمانی که ممکن است، باید برای رسیدن به هدفهایت جدی باشی و انرژی بگذاری.