غزل شمارهٔ ۵۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ هشیاری و آگاهی از وضعیت خود در زندگی است. شاعر به بشر میگوید که تا کی باید در عالم ناآگاهی و بیتفاوتی زندگی کند و از خود و کارهایش غافل باشد. او از خواننده میخواهد که به معنای زندگی و ارزشهای واقعی آن توجه کند و از فریب دنیا و امور ظاهری دوری کند. شاعر به برخورد با دنیا و آخرت اشاره کرده، و تأکید میکند که نباید در دو دنیای متضاد غوطهور بود. او نیز به درخواست از خداوند اشاره کرده و به آنانی که در جستجوی رحمت و گشایش هستند، توصیه میکند. در نهایت، پیام شعر این است که باید در زندگی هوشیار بود و به سمت حقیقت و معنا حرکت کرد.
شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چندبیخودی تا به کی و بیهده رائی تا چند
هوش مصنوعی: شرم کن ای معشوق از این دنیایی که در آن زندگی میکنیم. تا چه زمانی میخواهی در بیخبری و بیهدف زندگی کنی و بیدلیل گذر عمر کنی؟
نیست کار تو به سامان و کیائی به نواغره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند
هوش مصنوعی: کار تو به درستی و ترتیب نیست و با نوا و آواز فریب خوردن در چنین کار و جایگاهی تا کی ادامه خواهد داشت؟
با چنین مال و بقائی و متاعی که تراستلاف قارونی و دعوی خدائی تا چند
هوش مصنوعی: با این ثروت و جواهراتی که داری، به خود نبال و ادعای خدایی نکن، زیرا این وضع و حال تو پایدار نیست و ماندگار نخواهد ماند.
تن مقیم حرم و دل به خرابات مغانکرده زنهار نهان زیر عبائی تا چند
هوش مصنوعی: تن من در حرم است و دل به میخانهها سپردهام. پس ایزد، مرا در پوشش خود پنهان بدار، تا کی باید اینگونه زندگی کنم؟
دنیی و آخرتت هر دو هوس میداردیک جهت باش چو مردان دو هوائی تا چند
هوش مصنوعی: دنیا و آخرت هر دو آرزو دارند که در یک مسیر قرار بگیری. مانند مردان دوگانهگر که در دو سمت مختلف هستند، چرا همچنان در این وضعیت باقی میمانی؟
ضامن نفس گر اینست بدین راضی شوغم درویشی و بیبرگ و نوائی تا چند
هوش مصنوعی: اگر این زندگی تو را به این حالت راضی میکند، پس با غم و اندوه فقیر بودن و بیسر و سامانی کنار بیا. تا کی باید با این حال بسازی؟
از در رحمت حق جوی گشایش چو عبیدبر در بستهٔ مخلوق گدائی تا چند
هوش مصنوعی: از در رحمت خداوند طلب کمک کن و در را به روی مخلوق بستن و گدایی کردن بیپایان چه فایدهای دارد؟