غزل شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی شدت عشق و جذابیتهای معشوق است. شاعر از حال خود و دیوانگیاش در برابر زیبایی دلربای محبوب میگوید و اینکه چگونه تمام وجودش را تحت تأثیر قرار داده است. او به طرز چشمنوازی میگوید که محبوبش با کرشمهای دلش را میبرد و زیباییاش حتی ماه را خجل میکند. شاعر احساس میکند که دین و دل عاشقان را تاراج کرده و به نوعی از قدرت معشوق میگوید که هیچ چیزی در مقابلش معنایی ندارد. در پایان، او به ناچیزی خود در برابر محبوب اشاره میکند و میگوید که تمام این احساسات و عجزش هیچکدام برای محبوب اهمیتی ندارد.
ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببردچشمش به یک کرشمه دل از دست ما ببرد
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، زیبایی آن دلبر هوش و صبر من را از من گرفت و با یک نگاه دلفریبش، دل را از دستم برد.
بنمود روی خوب و خجل کرد ماه رابگشاد زلف و رونق مشگ ختا ببرد
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلنشینی نمایان شد که ماه را شرمنده کرد. زلفهای پر جلوهاش را گشود و زیبایی و لطافت عطر مشک را از سرزمین ختا به ارمغان آورد.
تاراج کرد دین و دل از دست عاشقانسلطان نگر که مایهٔ مشتی گدا ببرد
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق به سلطان، دین و دل خود را فدای او میکنند و او در عوض، تنها یک مقدار ناچیز از آنان میگیرد.
جان و دلی که بود مرا چون به پیش اوقدری نداشت هیچ ندانم چرا ببرد
هوش مصنوعی: جان و دلی که برای من ارزشمند بود، وقتی در مقابل او قرار گرفت، هیچ اهمیت و ارزشی نداشت. نمیدانم چرا اینقدر ناچیز شد و از من گرفتند.
میداد عقل دردسری پیش از این کنونعشقش درآمد از درم آن ماجرا ببرد
هوش مصنوعی: عقل پیش از این، مشکلاتی را برای من ایجاد کرده بود، اما اکنون عشق وارد زندگیام شده و تمام آن دردسرها را برطرف کرده است.
سودای زلف او همه کس میپزد ولیاین دولت از میانه نسیم صبا ببرد
هوش مصنوعی: هر کسی به دنبال زیبایی زلف اوست و در این حس و حال غرق شدهاند، اما این خوشبختی و حال خوب به راحتی از میان خواهد رفت، مانند نسیمی که میگذرد.
گفتیم حال عجز عبید از برای اونگرفت هیچ در وی و باد هوا ببرد
هوش مصنوعی: ما گفتیم که عبید، در برابر او از قدرت و توان خود به طور کامل عاجز است، اما نه چیزی از او نگرفت و نه فایدهای داشت؛ فقط وزش باد او را برد.