غزل شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع حسادت و طمع اشاره میکند و میگوید که بر هیچکس، چه در مقاموالا و چه در ثروت، رشک نمیبرد. او نه در پی گنج و نه در فکر پاداشهای بهشت است. پس از آن از جوانی و ایام خوش آن یاد میکند و حسرت گذشتههای خود را میخورد. در نهایت، با بیان درد و رنجهایش، به این نتیجه میرسد که باید بر آن کسی که به درمان درد او پرداخته رشک ببرد و حسرت میخورد که او نتوانسته به آرامش برسد.
نه بر هر خان و خاقان میبرم رشکنه بر هر میر و سلطان میبرم رشک
هوش مصنوعی: من به هر کسی که مقام و قدرت دارد حسادت نمیکنم و به هر حاکم و فرمانروایی غبطه نمیزنم.
نه دارم چشم بر گنجور و دستورنه بر گنج فراوان میبرم رشک
هوش مصنوعی: نه only من نه به دنبال ثروت و شناسنامه آن هستم، نه به خاطر داشتن ثروت فراوان حسادت میکنم.
نه میاندیشم از دوزخ به یک جونه بر فردوس و رضوان میبرم رشک
هوش مصنوعی: من نه به عذاب دوزخ فکر میکنم و نه به بهشت و نعمتهای آن، زیرا هیچ کدام از این دو برایم اهمیت ندارند.
نه بر هر باغ و بستان مینهم دلنه بر هر قصر و ایوان میبرم رشک
هوش مصنوعی: دل من به هر باغ و بستانی وابسته نمیشود و به هر قصر و ایوانی حسرت نمیبرم.
ز من چرخ کهن بستد جوانیبر آن ایام و دوران میبرم رشک
هوش مصنوعی: چرخ زمان جوانیام را از من گرفت و من با حس حسرت به آن روزها و دورانها مینگرم.
چو رنج دیگرم بر پیری افزودبه حال هرکسی زان میبرم رشک
هوش مصنوعی: وقتی که مشکلات و دردهای زندگیام با پیر شدنم بیشتر شده، به وضعیت هر کس دیگری نگاه میکنم و حسادت میکنم.
چو دردم میشود افزون در آن حالبر آن کاو میدهد جان میبرم رشک
هوش مصنوعی: وقتی که درد من افزایش پیدا میکند، در آن لحظه به کسی که جانش را فدای من میکند حس حسادت میکنم.
عبید از درد مینالد شب و روزبر آن کاو یافت درمان میبرم رشک
هوش مصنوعی: عبید به شدت از درد و رنج خود شکایت میکند و شب و روز در این حال به سر میبرد، در حالی که به کسی حسادت میکند که راهی برای درمان دردش یافته است.