غزل شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساست عمیق عاشقانه شاعر است. او نمیتواند بدون معشوقش زندگی کند و احساس میکند که شکست در زندگیاش به دلیل دوری از اوست. شاعر خود را بنده معشوق میداند و حاضر است به نشانه عشق، هر سختیای را تحمل کند. او با هیجانات متضاد از جمله سوختن و ساختن دست و پنجه نرم میکند و همواره در حسرت دیدار معشوقش است. شاعر همچنین به این موضوع اشاره میکند که معشوق معمولاً به حال عاشقان بیچارهاش توجهی نمیکند و او هر روز باید از دوریاش شکایت کند.
در خود نمیبینم که من بی او توانم ساختنیادل توانم یک زمان از کار او پرداختن
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بدون او زندگی کنم، به طوری که حتی یک لحظه هم نمیتوانم از یاد او دور شوم.
من کوی او را بندهام کورا میسر میشودبر خاک غلطیدن سری در پای او انداختن
هوش مصنوعی: من بنده راه و کوی او هستم، و برای من آسان است که بر زمین بیفتم و سرم را در پای او بگذارم.
چون شمع هجران دیدهای باید که تا او را رسدبا خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن
هوش مصنوعی: اگر در آتش جدایی سوزانده شدهای، باید تا زمانی که او به تو برسد، با حالتِ گریان و در عین حال خندان زندگی کنی، چه به سوختن ادامه دهی و چه به تحمل کردن و سازگاری.
هرگز نباید خواب خوش در چشم من تا ناگهانخیل خیالش صف زنان نارد برویش تاختن
هوش مصنوعی: هرگز نباید خوابهای شیرین به چشمان من بیفتد، زیرا ناگهان گروهی از خیالهای او به سمت من هجوم میآورند.
در حسرتم تا یکزمان باشدکه روزی گرددمکز دور چندان بینمش کورا توان بشناختن
هوش مصنوعی: در حسرت هستم تا زمانی که دوباره او را ببینم، به گونهای که بتوانم او را بشناسم.
هر دم عبید از خوی او باید شکایت کم کنمعادت ندارد یار ما بیچارگان بنواختن
هوش مصنوعی: عبید هر لحظه از رفتار او باید شکایت کند، زیرا یار ما که بیچارهایم، عادت ندارد بر ما مهربانی کند.