غزل شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی معشوقهاش میپردازد و او را بینظیر و منحصر به فرد میداند. زیبایی، قد و بالای او را غیرقابل قیاس با دیگران توصیف میکند و میگوید که چنین شکوفهای در هیچ باغی نخواهد رسید. شاعر از شوق و عاشقانه بودن احساساتش سخن میگوید و میافزاید که عشق و دلبستگیاش باعث شده که هیچ چیز جز معشوق برایش اهمیت نداشته باشد. او به خیال وصال معشوق در خواب فرو میرود و حتی در برابر عقلش که او را به ترک معشوق مشاوره میدهد، تسلیم نمیشود و مرگ در حضور معشوق را نمیپذیرد.
بدین صفت سر و چشمی و قد و بالاییکسی ندید و نشان کس نمیدهد جایی
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به زیبایی و قامت و خصوصیات چهرهات اشاره کند و تو را وصف کند، زیرا مانند تو در هیچکجای دنیا وجود ندارد.
چنین شکوفه نخندد به هیچ بستانیچنین بهار نیاید به هیچ صحرائی
هوش مصنوعی: این گل هرگز در هیچ باغی نمیخندد و چنین بهاری در هیچ دشت و زمینهای به وجود نخواهد آمد.
ز شست زلف تو هر حلقهای و آشوبیز چشم مست تو هر گوشهای و غوغائی
هوش مصنوعی: هر حلقه از زلف تو باعث بهوجود آمدن هیجان و شوری است و هر گوشهای از چشمهای مست تو پر از آشفتگی و هیاهو میباشد.
کجا ز حال پریشان ما خبر داردکسی که با سر زلفش نپخت سودائی
هوش مصنوعی: کسی از وضعیت آشفته ما باخبر نیست، چون او خود در گیر و دار عشق و احساساتش است و از این حال ما بیخبر است.
ز شوق پرتو رویت که شمع انجمن استمرا ز غیر چو پروانه نیست پروایی
هوش مصنوعی: از شوق دیدن چهرهات، که روشنیبخش مجلس است، من مثل پروانهای هستم که از هیچ چیز دیگر نمیترسد.
خیال وصل، تمنا کنم همی در خوابچه دلپذیر خیالی چه خوش تمنائی
هوش مصنوعی: در خواب به سر میبرم و در خیال دیدار محبوب، آرزوهایم را پرورش میدهم. این خیال چقدر شیرین و لذتبخش است!
خرد به ترک توام رای زد ولیک عبیدخلافِ پیش تو مردن نمیزند رایی
هوش مصنوعی: عقل و خرد به من گفت که باید از تو دور شوم، اما عبید (شاعر) در برابر تو نمیتواند خواستهاش را رها کند و همچنان به تو عشق میورزد.