غزل شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات و آرزوهای شاعر در مورد معشوق و ارتباط با او پرداخته است. شاعر میپرسد اگر عاشق به محبوبش وفادار بود، یا اگر از خدا میترسید، چه اتفاقی میافتاد. او برای لحظهای خوشی با محبوب که در آن رضایت باشد اشتیاق دارد. همچنین به نیازها و خواهشهای قلبیاش اشاره میکند و میپرسد اگر روزی که پادشاه به او توجه کند، چه پیش خواهد آمد. شاعر در ادامه به خرد و صبر خود اشاره میکند و در نهایت از سعادت و راهنمایی که وصل محبوب میتواند به او بدهد، سخن میگوید. به طور کلی، شعر نشاندهنده احساسات عمیق yearning و عشق است.
گر آن مه را وفا بودی چه بودیورش ترس از خدا بودی چه بودی
هوش مصنوعی: اگر آن محبوب به وعدههایش وفا میکرد، چه حالتی داشت؟ و اگر او از خدا میترسید، چه اتفاقی میافتاد؟
دمی خواهم که با او خوش برآیماگر او را رضا بودی چه بودی
هوش مصنوعی: میخواهم لحظهای با او خوش باشم؛ اگر او راضی باشد، چه اشکالی دارد؟
دلم را از لبش بوسیست حاجتگر این حاجت روا بودی چه بودی
هوش مصنوعی: اگر دل مرا از لبش بوسهای باشد، اگر این خواستهام برآورده شود، چه چیز دیگری میخواهم؟
اگر روزی به لطف آن پادشا رانظر با این گدا بودی چه بودی
هوش مصنوعی: اگر روزی لطف پادشاه شامل حال این گدا میشد، چه اتفاقی میافتاد؟
خرد گر گرد من گشتی چه گشتیوگر صبرم بجا بودی چه بودی
هوش مصنوعی: اگر خرد و دانایی به دور من میآمد، چه اتفاقی میافتاد و اگر صبر و بردباری در جایی مناسب خود قرار میگرفت، چه حالتی پیدا میکرد؟
به وصلش گر عبید بینوا راسعادت رهنما بودی چه بودی
هوش مصنوعی: اگر عبید بینوا به وصالش میرسید، چه خوشی و سعادتی برای او فراهم میشد.