شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: شاعر در این متن نگرانی و ترس خود را از عشق و جنون ناشی از آن ابراز میکند. او میگوید که عشق میتواند او را دیوانه کند و در شهر به بدنامی بیاندازد. به خاطر معشوق، از عقل و دین فاصله گرفته و به شدت نگران است که درد فراق از جانش جدا شود. او خود را در هجران به طور عمیق آشفته و ناچیز احساس میکند و از معشوق تقاضای نجات میکند. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره کرده و امیدوار است که یاد و خیال او، به او آرامش بخشد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به سویش بیاید تا او نیز مانند پروانهای در آتش عشق بسوزد.
بیم است که سودایت دیوانه کند ما رادر شهر به بدنامی افسانه کند ما را
هوش مصنوعی: نگرانی این است که عشق و اشتیاق ما باعث شود که دیوانهوار رفتار کنیم و در شهر به بدنامی و آوازهی ناپسند شناخته شویم.
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آریترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را
هوش مصنوعی: به خاطر تو از عقل و دین فاصله گرفتم، آری میترسم غمت به اندازهای عمیق باشد که جان ما را از خود بیگانه کند.
در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهدزلفت به سر یک مو در شانه کند ما را
هوش مصنوعی: در غم دوری تو به حدی بیارزش شدم که اگر بخواهد زلفت را به یک تار مو در شانهاش ببافد، ما را هم فراموش خواهد کرد.
زان سلسلهٔ گیسو منشورِ نجاتم دهزان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را
هوش مصنوعی: از آن رشته موهایت، رهایی و نجاتم را بخواه که قبل از آنکه زنجیر محبت تو، ما را دیوانه کند.
زینگونه ضعیف ار من در زلف تو آویزممشاطه به جای مو در شانه کند ما را
هوش مصنوعی: اگر من به این شکل ضعیف و ناتوان در زلف تو آویزان شوم، مشاطه (آرایشگر) به جای مو، ما را از شانهاش جدا میکند.
من می زدهٔ دوشم شاید که خیال توامروز به یک ساغر مستانه کند ما را
من دیشب از می و مستی سیر شدم. حال امروز شایسته است تا غرق در خیال تو باشم
چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسروبر آتش روی تو پروانه کند ما را
چگونه شمع بتان شده ای؟! تو خودت آتشی و لایق پرستش (اشاره به آئین مهر)