شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر از زیباییهای چهره معشوق و تأثیر آن بر خود صحبت میکند. او بیتابی خود را بیان کرده و به خوبی روحیه عاشقی و غمهایش را نشان میدهد. شاعر به ناصح میگوید که نصیحتهایش بیفایده است و او نمیتواند از عشق خود دست بکشد. همچنین، به دلیل وابستگی به معشوقش، نمیتواند به راحتی از احساسات و غمهایش فرار کند. در نهایت، اشاره به دشواریهایی که به خاطر عشقش تجربه میکند دارد.
آن طره به روی مه بنهاد سر خود رااز خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را
هوش مصنوعی: آن موهای زیبا و کج و کوله را بر روی صورت ماه گذاشت و سرش را از خط و خش آن چهره زیبا دور کرد تا خودش را مانند خورشید پنهان کند.
چون دید گل رویش در صحن چمن، زان گلایثار قدومش کرد از شرم زر خود را
هوش مصنوعی: وقتی گل زیبایی او را در باغ دید، از شرم و حیا، از خودگذشتی و به خاطر او قدمی پیش گذاشت.
مانند قدش بستان چون دید سهی سرویزیر قدمش سبزه بنهاد سر خود را
هوش مصنوعی: مانند قد و قامت او، بستانی را به تصویر بکش که وقتی سرو بلندی را میبیند، سبزهها را زیر پایش میگذارند و سر خود را به احترام او پایین میآورند.
دیدم به رقیب او بنشسته سگ کویشگفتم که فلان اکنون و ایافت خر خود را
هوش مصنوعی: دیدم که رقیب او در کنار سگش نشسته است. به او گفتم که حالا به چه حال است و خر خود را پیدا کرده است؟
ای ناصح بیهوده چندین چه دهی پندمبگذار مرا بگذار، می خار سر خود را
هوش مصنوعی: ای نصیحتگر، چرا بیجهت مدام مرا نصیحت میکنی؟ بگذار که خودم راه خود را بروم و دیوانگیهایم را تجربه کنم.
زان بند قبا دارم پیوسته به دل غصهکاندر پی جان من بربست بر خود را
هوش مصنوعی: از آن پیراهنی که به تن دارم، همیشه در دل غم و اندوه دارم، چرا که آن غم مانند دامی است که جان من را به خود درگیر کرده است.
گفتا ز درم خسرو، منزل به دگر جا کنگفتم که سگ خانه نگذاشت در خود را
هوش مصنوعی: خسرو گفت که از در خانهام برو و به جای دیگری برو، اما من پاسخ دادم که سگ خانه نمیگذارد.