شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او از سوز درون خود و عدم خبری از محبوبش گلایه میکند و میگوید که در غم معشوق، به شدت رنج میکشد. او در کوی محبوب فریاد میزند و به خاک آنجا افتاده و احساس میکند که هیچ نشانهای از عشق وفادارانهاش وجود ندارد. شاعر اظهار میکند که سرش فقط برای عشق معشوق میتپد و از دیگران که ادعای عشق میکنند، ناامید است و میگوید که در وفاداری به محبوب، هیچکس مانند او نیست. در نهایت، او با فریاد و نالههایش به جایی نرسیده و از خداوند میخواهد که این اشکهای خونینش تأثیری داشته باشد.
وه که از سوز درونم خبری نیست ترادر غمت مردم و با من نظری نیست ترا
هوش مصنوعی: آه، چه حسی عمیق در درونم دارم، اما تو از آن بیخبری. من به خاطر غمت دارم میمیرم، ولی تو هیچ توجهی به من نداری.
بر سر کوی تو فریاد که از راه وفاخاک ره گشتم و بر من گذری نیست ترا
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو فریاد میزنم که به خاطر وفاداریام به زمین این راه، حالا به خاک تبدیل شدم و تو هیچ توجهی به من نمیکنی.
دارم آن سر که سرم در سر و کار تو شودبا من دلشده هر چند سری نیست ترا
هوش مصنوعی: من آن سر را دارم که در عشق تو فراموش کنم و با تو باشم، هرچند تو سری نداری که مرا به دل بسپاری.
دیگران گر چه دم از مهر و وفای تو زنندبه وفای تو که چون من دگری نیست ترا
هوش مصنوعی: دیگران هرچند از عشق و صداقت تو صحبت میکنند، اما وفاداری تو را کسی چون من ندارد.
خسروا، ناله و فریاد به جایی نرسدیارب، این گریه خونین اثری نیست ترا
هوش مصنوعی: ای خسرو، ناله و فریاد تو بیفایده است، خدایا! این اشک و غصههای دلخونم هیچ تأثیری بر تو ندارد.