شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به شدت از عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند. او میگوید که هیچ کس مانند او عاشق نیست و دلش به شدت با معشوق پیوند دارد. شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که در این عشق دچار آفت و فتنه شده و میخواهد معشوق را درک کند. او از ظلمت و فتنههای دنیوی میگوید و از معشوق میخواهد که از این وضعیت آگاهی داشته باشد. در انتها، از معشوق میخواهد تا در رفتار خود شرم کند و به او توجه کند. این متن نشاندهنده عمق احساسات و چالشهای عشق است.
ای جهانی بنده چون من مر ترانیست چون من بنده دیگر ترا
هوش مصنوعی: ای جهان، بندهای همچون من برای تو وجود ندارد، چون بندهای دیگر نیست که به اندازۀ من به تو وابسته باشد.
دل چو نطفه در رحم خون می خوردتا چرا زاد این چنین مادر ترا
هوش مصنوعی: دل مانند نطفهای در رحم، به خاطر خونریزی و درد، در انتظار است تا ببیند که چرا این مادر (عشق یا زندگی) به این شکل به دنیا آمده است.
از برای آفت جان منستشانه گر ره می کند بر سر ترا
هوش مصنوعی: شانه و موهای تو، جانم را به خطر میاندازد، حتی اگر به سمت تو هم بیفتد.
لشکر فتنه بکش، عالم بگیرفتنه شد چون جملگی لشکر ترا
هوش مصنوعی: با نیروی خود، طرفداران فتنه را از خود دور کن و دنیا را از شر فتنه پاک کن، چرا که همهٔ موجودات به تو وابستهاند و تحت فرمان تو هستند.
عالمی را از تو شد پیمانه پرپر نگشت از خون کس ساغر ترا
هوش مصنوعی: عالمی به واسطهٔ تو پر از شور و نشاط شد، اما هیچکس از خون و رنج دیگران چیزی نمینوشد.
من ز جورت مو شدم وز آه منجز میان چیزی نشد لاغر ترا
هوش مصنوعی: من از محبت تو لاغر و نحیف شدم و تنها چیزی که از دل من بیرون آمد، آهی بود که به خاطر تو از سینهام برآمد.
نامسلمانی مکن شرمی بدارچند گویم حال خسرو مر ترا
هوش مصنوعی: به دیگران نگو که غیرت و ایمان نداری، بگذار کنارتان بگویم حال و روز کسی که در این وضعیت قرار دارد چه خبر است.