شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اتصال عمیق به معشوق است. شاعر از ساخته شدن باغی از عشق صحبت میکند و به تأثیرات مثبت و جانافروزی وصل به معشوق اشاره میکند. او از معشوق میخواهد تا نقاب از چهره بردارد تا بتوانند به راحتی عشق را تجربه کنند. همچنین، شاعر به احساسات دوگانهاش اشاره میکند و بیان میکند که اگر معشوق دوستش نداشته باشد، زندگی را تغییر خواهند داد. در پایان، او به تسلی دادن معشوق در دردها و غمها اشاره میکند.
باغم عشق تو می سازیم مابا تو پنهان عشق می بازیم ما
هوش مصنوعی: ما با عشق تو، جایی را مانند باغی زیبا میسازیم و در کنار تو به طور پنهانی، عشق را تجربه میکنیم.
در هوای وصل جان افروز توپای بند درگه نازیم ما
هوش مصنوعی: در هوای وصال تو که جان را پر از شوق و نشاط میکند، ما به این درگاه فخر و زیبایی وابستهایم.
مردمی کن برقع از رخ برفکنتا دل و دین هر دو در بازیم ما
هوش مصنوعی: ای دل، چهرهات را از نقاب بیرون بیاور تا هم بتوانیم به عشق و هم به دیانت خود بپردازیم.
یک زمان از سر بنه گردن کشیتا به گردون سر برافرازیم ما
هوش مصنوعی: مدتی سر خود را بالا بگیریم و با افتخار به آسمان نگاه کنیم.
گر نخواهی گشت با ما مهربانخانه هستی براندازیم ما
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی با ما مهربان باشی، ما خانهات را خراب میکنیم.
بعد از این با کس نه پیوندیم دلبعد از این با خود نپردازیم ما
هوش مصنوعی: از این به بعد با کسی رابطه نخواهیم داشت و دیگر به احساسات خودمان نیز رسیدگی نخواهیم کرد.
چون ز خسرو درد دل بشنید، گفتغم مخور روزیت بنوازیم ما
هوش مصنوعی: وقتی خسرو درد دل را شنید، گفت نگران نباش، ما روزیت را با نوازش دادن تسکین میدهیم.