شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و حسرت خود میپردازد. او به نسیم صبح و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از دلتنگی برای یاری که او را ترک کرده، سخن میگوید. شاعر آرزو دارد که دوباره معشوق را ببیند و از زندگی بدون او ناراضی است. همچنین به دیگران اشاره میکند که بدون معشوق نمیتوانند خوشحال باشند و به نوعی از معشوق دعوت میکند تا به او بازگردد.
شاخ نرگس را ببرد اینک صباسهل باشد بردن از کوری عصا
هوش مصنوعی: نسیم به راحتی شاخ نرگس را میبرد، پس برداشتن عصا از دست کور هم کار دشواری نیست.
از خیال سبزه خاک بوستانچشم می دوزم که گردد توتیا
هوش مصنوعی: به یاد سبزههای زیبا و طراوت بخش بوستان، چشمانم را به آن دوختهام تا شاید بتوانم از آن زیبایی، به نوعی بهرهمند شوم.
تا عروس گل به دست آید مگرسیم را چون آب می ریزد صبا
هوش مصنوعی: آیا این امکان وجود دارد که بهار مانند نسیم ملایمی گلها را به دست آورد و زیبایی و لطافت را به ارمغان بیاورد؟
یار سیم اندام من آخر کجاست؟یارب، او سیمرغ شد یا کیمیا؟
هوش مصنوعی: محبوب خوش قد و قامت من کجاست؟ ای کاش، او به مانند سیمرغ نادر یا کیمیا طلایی شده باشد!
غنچه ای ماند دلم پر خون و تنگای نسیم زلف تو باد صبا
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای است که در درونش از درد و غم پر شده و بسیار تنگ و فشرده است. ای نسیم، زلف تو مانند باد صباست که به من میوزد.
خوش بیا کز حسرت دیدار توزندگانی خوش نمی آید مرا
هوش مصنوعی: ای کاش بیایی، زیرا بدون دیدن تو، زندگی برایم خوشایند نیست.
دیگران را شمع مجلس گشته ایگر نخواهی سوخت خسرو را بیا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بماند و نسوزی، بهتر است که به دل خسرو توجه کنی و او را در کنار خود داشته باشی. تو به مانند شمع مجلس برای دیگران روشنی بخشیدهای و اگر نخواهی که خاموش شوی، باید به او بپیوندی.