شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی و درد ناشی از آن صحبت میکند. او به تقدیر اشاره میکند که مدتی او را از معشوقش جدا کرده و از جان خود گلهمند است که چرا زنده است و هنوز در این درد به سر میبرد. او به اندوه جدایی اشاره میکند و میگوید تنها کسی که میتواند این درد را درک کند، کسی است که مدت زیادی دور از یارانش بوده است. شاعر به وفاداری عشق خود نیز اشاره میکند و میگوید که هیچ مانع یا جدایی نمیتواند عشق او را کم کند. او همچنین به سوگ و غمهای دیگرش اشاره دارد و به دیدن معشوقش و زیباییاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر با بیان وفاداریاش به معشوق، نشان میدهد که حتی در سختیها حاضر است جانش را فدای او کند.
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشتاز جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت
هوش مصنوعی: سرنوشت مدتی مرا از تو دور کرد و من از جان خود ناراضیام که چرا هنوز زندهام.
اندوه جدایی ز کسی پرس که یک چنددور فلک از صبحت یارانش جدا داشت
هوش مصنوعی: برای کسی که مدتها از دوستانش دور بوده، بهتر است از چشمانی بپرسی که واقعا حس جدایی را تجربه کردهاند و میدانند چه درد و اندوهی به همراه دارد.
دیوار ترا من حله خار نخواهمهجرت به دلم گر چه که صد رخنه روا داشت
هوش مصنوعی: من به دیوار تو هیچ آزار نمیرسانم و از روی دل نمیخواهم از تو جدا شوم، هرچند که در دلم هزاران اشکال و درد وجود دارد.
داغی دگر اینست که از گریه بشستمآن داغ که دامانت ز خون دل ما داشت
هوش مصنوعی: درد و اندوهی دیگر دارم که با اشکهایم آن دردی که دامنت به خاطر غم دل ما داشت، شسته شد.
صوفی که خرامیدن تو دیده به صد صدقبدرید مصلا و کله در ته پا داشت
هوش مصنوعی: صوفیای که زیبایی و آرامش تو را دیده بود، با تمام صداقت و عشقش، لباس خود را از سر شوق درید و به عبادت و تواضع درافتاد.
خسرو به وفای تو دهد جان که در آفاقگویند همه کان سگ دیوانه وفا داشت
هوش مصنوعی: خسرو برای وفاداری تو جانش را فدا میکند، زیرا در جهان گفته میشود که حتی سگ دیوانه هم وفاداری دارد.