شمارهٔ ۱۴۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احوالات دلbroken شاعر است که عاشق شده و در بند عشق یار خود مانده است. او از درد و رنج ناشی از این عشق میگوید و درخواست دعا و کمک میکند. شاعر به پیوند عاطفیاش با معشوق اشاره میکند و از جدایی و مشکلاتی که زندگی برایش به وجود آورده، ناله میکند. او به انتظار صبح و آزادی از این وضعیت است و به عشق و احساساتش به طور عمیق اشاره میکند. در نهایت، او از وعدههایی که نتوانسته به آنها عمل کند، گلهمند است.
دل مسکین من در بند مانده ستاسیر یار شکر خند مانده ست
هوش مصنوعی: قلب بیچاره من در بند و زندانی شده و به عشق یار شیرین لب، گرفتار مانده است.
نماند اندر دل من درد را جایمده پندم نه جای پند مانده ست
هوش مصنوعی: در دل من جایی برای درد باقی نمانده است، نصیحت من هم جایی ندارد چون دیگر جایی برای پند نگهداشتن وجود ندارد.
نصیحت گوی من، لختی دعا گویکه یک بیچاره ای در بند مانده ست
هوش مصنوعی: دوست من، کمی زمان بگذار و در دعا برای آن بیچارهای که در مشکلات و محدودیتها گرفتار است، سخن بگو.
به جان پیوند کردم عاشقی راکنون جان رفت و آن پیوند مانده ست
هوش مصنوعی: عاشقی را به دل پیوند زده بودم، اما حالا که جانم در رفته، آن پیوند همچنان باقی مانده است.
من امشب باری از دوری بمردمهنوز، ای پاسبان، شب چند مانده ست
هوش مصنوعی: من امشب به خاطر دوری از تو خیلی ناراحتم و احساس مرگ میکنم، ای نگهبان، هنوز چند شب دیگر باید بگذرد؟
رهاوی ساز کن، ای مطرب صبحکه مطرب هم به زیر افگند مانده ست
هوش مصنوعی: ای نوازنده صبح، آهنگ سرمستکنندهای بساز که حتی نوازنده نیز تحت تأثیر آن قرار گرفته و دگرگون شود.
بتا، از در مران بیچاره ای راکه در کوی تو حاجتمند مانده ست
هوش مصنوعی: ای معشوقه، از در خود طرد نکن کسی را که بیچاره و نیازمند در کوی تو مانده است.
به می سوگند خوردم جرعه ای بخشکه ما را در گلو سوگند مانده ست
هوش مصنوعی: میگوید به می (شراب) سوگند یاد میکنم که جرعهای نوشیدم، اما قسمی که در گلویم باقی مانده است.
ز غم گفتی که خسرو زنده چون مانددروغی گفته و خرسند مانده ست
هوش مصنوعی: تو از غم گفتی که خسرو چگونه زنده مانده است، در حالی که او دروغی گفته و با این حال خوشحال است.