شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دل زاری صحبت میکند که به عشق و longing دچار است و در جستجوی راحتی و آسایش است. او از دیگری میخواهد تا احوال دلهایی را بپرسد که دردی عمیق دارند. دل شاعر به شدت تحت تأثیر عشق است و با اشاره به تلخی زندگی، از شیرینی لذت عشق سخن میگوید. او بر این باور است که نصیحتهای خام و ناپخته به درد او نمیخورد. شاعر به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و دلتنگیاش برای دیدن او را بیان میکند. در مجموع، شعر حس عمیق عاشقانه و دردی ناشی از دوری معشوق را به تصویر میکشد.
ما را دل زار مستمند استو آویخته خم کمند است
هوش مصنوعی: دل ما بسیار آسیبپذیر و دلتنگ است و در دام عشق گرفتار شدهایم.
ای جان کسی، دل رهی رامی پرس که نیک دردمند است
هوش مصنوعی: ای جان کسی، از دلباختهای سؤال کن که به خوبی از درد و رنج آگاه است.
بدگوی که سرد گردد این دلکز آتش شوق بر گزند است
هوش مصنوعی: بدگویی که دل را سرد کند، از آتش شوقی که در دل است، نمیتواند رهایی پیدا کند.
تلخی نشنیدم از لبت هیچیا خود می تو هنوز قند است
هوش مصنوعی: من از لبت هیچ تلخی نشنیدم، یا اینکه هنوز برای خودت شیرینی دارد.
خامان به نهان دهند پندمبا سوخته ای چه جای پند است
هوش مصنوعی: جاهلان در خفا به من نصیحت میکنند، ولی وقتی انسان دچار سوختگی و درد است، دیگر جایی برای نصیحت کردن وجود ندارد.
جان در خم زلف تست بنمایتا بنگرمش که در چه بند است
هوش مصنوعی: زندگیام در دستان توست، پس با لطفی نشانم بده تا ببینم چه چیز مرا به تو وابسته کرده است.
تا خط تو نودمید گل رابر سبزه هزار ریشخند است
هوش مصنوعی: اگر خط تو را بر روی گل بکشند، سبزه هزار بار به آن میخندد.
خواهم سر سرو را ببرمکز قد تو یک سری بلند است
هوش مصنوعی: میخواهم سر سرو را بزنم زیرا قد تو قد بلندی دارد.
آن روی که چشم بد ازان دوربنمای که خسروش بسند است
هوش مصنوعی: آن چهرهای را نشان بده که چشمهای حسود از آن دوری کنند، زیرا محبوب من در آن زیبایی غرق شده است.