شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسرت است. شاعر دل خود را در جایی میبیند که محبوبش قرار دارد. او شب گذشته را در خواب دیده و هنوز اثر آن خواب در ذهنش باقی مانده است. شاعر از نسیم صبا میخواهد به سوی محبوب برود و از دل پر درد خود میگوید. او به یاریای نیاز دارد که جوان و شاداب باشد، زیرا دل پیر او به هیچ رحمی نیاز ندارد. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر نشانی از عذاب دوزخ بخواهند، تنها به خوابگاهی که به عشقش تعلق دارد اشاره میکند. او در نهایت به درد و رنج خود از عشق میپردازد و از حالش میگوید که در ظاهر شاد و دل خوش به نظر میرسد، اما در باطن گرفتار غم و خشمی پنهان است.
آنجاست دل من و هم آنجاستکان کج کله بلند بالاست
هوش مصنوعی: دل من در جایی است که آنجا کسی هست که به خاطر قامت بلند و کج کلهاش خاص و متفاوت است.
خوابش دیدیم دوش و مستیمکان خواب هنوز در سر ماست
هوش مصنوعی: دیشب خواب او را دیدیم و هنوز تحت تاثیر آن خواب هستیم.
آهسته رو، ای صبا، بدان بامکان مست شبانه من آنجاست
هوش مصنوعی: آهسته قدم بزن، ای نسیم، به آن سقف که معشوقهام در شبهای پر از مستی من آنجا قرار دارد.
رحمی نکند بر این دل پیریاری که چو بخت خویش برناست
هوش مصنوعی: یاران به دل پیر من رحم نمیکنند، در حالی که خودشان جوان و سرزنده هستند.
از دوزخ، اگر نشان بپرسندمن گویم خوابگاه تنهاست
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند دوزخ کجاست، میگویم که آنجا فقط یک خوابگاه است.
می کش که به هر چهار مذهبخونم هدرست و خانه یغماست
هوش مصنوعی: من را میکشد، زیرا که به هر چهار مذهب سر میبرم و خونم هدر میرود و خانهام ویران شده است.
گفتند دلت خوش است، آریدر گونه روی بنده پیداست
هوش مصنوعی: گفتند دلت شاد است، بله، نشانههای شادی بر روی صورت من مشخص است.
خون می کنی و خبر نداریبیچاره کسی که ناشکیباست
هوش مصنوعی: تو باعث درد و رنج دیگران هستی و خودت از این موضوع بی خبری، و این واقعاً برای کسی که زود ناراحت میشود، بسیار سخت است.
خسرو، جان ده که اندرین راهکاری به سخن نمی شود راست
هوش مصنوعی: ای خسرو، جانم را فدای تو میکنم، چرا که در این مسیر، تنها با گفتار کاری از پیش نمیرود.